هیچ فقط ببین داستانو اگه باحال بود نظر بده ممنون
سلام.من آریانم،۳۵ سالم هست وپلیس ارشد جنایی هستم.اما چطور به این مقام رسیدم؟بیاید براتون تعریف کنم.من قبل از پلیس شدن،باستان شناس بودم و اشیاء باستانی و تاریخی را پیدا میکردم.انقدری زیاد در آمد نداشتم و برای همین هنوز زن نگرفته بودم و در خانه ی پدر و مادرم زندگی میکردم. تا اینکه...
روزی برای پیدا کردن اشیاء باستانی به منطقه افسریه تهران رفتم.حالا چرا آنجا؟چون در این مکان ها خیلی کمتر اشیاء باستانی پیدا میشود و اگر کسی چیزی در آنجا پیدا کند،به مقام بالاتری میرسد و حقوقش بیشتر میشود.خلاصه ، در آنجا قدم میزدم که ناگهان دستگاه فلز یابم بوق زد.خیلی خوشحال شدم؛داشتم از خوشحالی میمردم.
آن را از زیر خاک در آوردم.یک عینک آهنی بود.اول فکر کردم که آن را غیر قانونی بفروشم،چون پولش اندازه ی حقوق ۲ سال من بود!اما عذاب وجدان گرفتم و آن کار را نکردم.از کنجکاوی برای اینکه ببینم آن عینک چگونه است،آن را روی چشمم گذاشتم.باورم نمیشد هنوز هم تمیز و بی نقص بود.من با محاسباتم دریافتم که این عینک ۳ میلیون سال زیر زمین بوده است!اما چطور هنوز تمیز و بی نقص است؟
ناگهان عینک نقطه قرمزی رویش نمایان کرد و به سمتی اشاره میکرد.من ترسیدم.آخر آن زمان که تکنولوژی نبوده است!یعنی چی؟اما من آن زمان ۲۳ سالم بود و خیلی کنجکاو بودم.برای همین به ترسم قلبه کردم و دنبال آن علامت قرمز رفتم . آن علامت قرمز هر چی به سمتش میرفتی کوچک تر میشد و یعنی وقتی ناپدید میشد به مقصد رسیدم.حتی رویش نوشته بود چقدر مانده است!من با ماشینم ۲ کیلومتر رفتم و رسیدم به یک مکان خرابه.رفتم داخل و چیزی شوکه کننده دیدم.باورم نمیشد،جن#ازه یک مرد آنجا بود! ادامه دارد...
خیلی خوب بود منتظر پارت دوم هستم
واقعا؟🤩
جالب بود
منتظر قسمت بعد هستم
واقعا؟؟
واییی میشه پارت ۲ هم بسازی 😍
حتما!
ممممنون به خاطر نظرت خیلی خوشحال شدم
باید بگم یا خود خدااا
😁
ممنون به خاطر نظرت،خیلی خوشحال شدم!