از اونجایی که پارت قبلی حمایت خوبی داشت پس پارت بعدی هم اومد!
یه سری غذارو سوزونده بودم مامانم گفت کولرو روشن کن یکم گلاب بریز توش تا بوی سوختگی بره... چشمتون روز بد نبینه شیشه گلاب از دستم ول شد و نصفش خالی شد تو کولر🤦🏻♀ هیچی دیگه خونمون بوی بهشت زهرا گرفته بود🤣🤣
۱۰ سال پیش که زن داداشم باردار بود دکتر بهش میگه باید توی ۷ ماهگی زایمان کنی... به خاطر همین وقتی بچه به دنیا اومد یه مدت گذاشتنش تو دستگاه... خلاصه الان بچه داداشم ۱۰ سالشه و بهش گفتیم که قبلا تو دستگاه بوده و... الان هر بحثی که میشه میگه حق با منه!میگیم خب چرا؟ رو چه حسابی ؟؟ میگه:چون در گذشته خیلی سختی کشیدم پس حق با منه 😐😂 کاش زبونمونو مار زده بود و نمیگفتیم😂
آقا ما یه روز رفته بودیم فروشگاه خرید کنیم.. میخاسیم بریم تو یکی از مغازه ها از بس شیشه اش تمیز بود بابام ندید و جوری با کله رفت تو شیشه که کل مغازه لرزید:)))) منو مامانمم مررده بودیم از خنده😂 از او روز به بعد دیه بابام پاساژ نمیاد میگه من آبروم اونجا رفته هر چی میگیم کسی نمیشناستت میگه مردی گفتن و اُبهتی گفتن😂🤣
من ته تغاریِ خانواده هستمو بقیه خواهرا و برادَرام رفتن سر خونه و زندگیشون... خلاصه یه روز که داشتم از خونه میزدم بیرون به بابام گفتم : آقاجون چیزی میخوای بخرم؟ اونم گفت ۳تا بستنی بگیر و بیار خلاصه منم که اومدم خودمو لوس کنم گفتم: حالا چرا ۳تا؟ ( توقع داشتم بگه برای سه نفرمونه دیگه دختر نازم😌 ) ولی نامردی نکرد و گفت:یکی برای خودم یکیم برای مامانت اون یکیم بذارم تو فریزر عصر میخورم:))) آخه پدرِ من آدم به این بزرگیو نمیبینی؟ کم کم دارم حس میکنم باید برم دنبال خانواده واقعیم 😂
چند سال پیش داداشم وخانومش خونه یکی از دوستاش که رودروایسی داشتن میرن مهمونی... شام خیلی مفصل و باکلاس بود،داداشم میگفت یه غذایی بود شبیه ماکارونی ولی پهن بود،من تاحالا ندیده بودمش(لازانیا).. میگفت منم نمیدونستم چجوری باید بخورم،ریختم رو برنج ولی متوجه شدم ترکیب جالبی نشده😄 الان که یادمون میاد کلی میخندیم...
اعتراف میکنم یبار رفته بودم پای تخته یه مسئله فیزیک حل کنم، مسئله رو درست بلد بودم ولی کلا من استرسیم، از ترس و خجالت صورتم قرمز شده بود (😂😅🤣) ولی داشتم خیلی روون و تندتند حل میکردم و خانممون هم بهم تایید میداد. یهویی ب/ی/ش/ع/و/ر کلاسمون که داشت حسودی میکرد که من مسئله هارو خوب بلدم، پاشد گفت: "اگه نم/یف/همی بگو ما بیایم حل کنیم خب". زنگ اول شنبه بود منم حواسم به سوال بود، گفتم: آره نمیف/همم، مشکلیه؟
هیچی دیگه، حتی خانم هم داشت از خنده گریه میکرد😅😂😅
تروخدا بزار تو پارت بعد :)
حتما
اسلاید سه عجب چیز حقی بود 🤣
یبار با یکی داشتم چت می کردم گفت منو خر فرض کردی با یه دم و دو تا گوش بزرگ؟ من اون شب حالم خیلی خراب بود بعد بهش گفتم تا حالا به گوشات دقت نکردم. تازه چند روز بعد فهمیدم منظورش چی بود
من یه بار سرود مدرسه مون بود منم داشتم با دوستام ش خی میکردم(وقت استراحت بود) یکی میکروفون رو گذاشت جلو دهنم منم به دوستم داشتم میگفتم پ.د.ر.س.گ و حالا مدیر هم اونجا بود و ۳ ساعت منو نگه داست برا تنبیه🫠😃😁🤣
اعتراف میکنم یه بار داشتم تو استخر غرق میشدم
خداشکر که زنده ای💀
اعتراف میکنم که یه بار سر کلاس آنلاین معلم میکروفونم رو باز کرد یه چیزی بخونم
صفحه ی 40 بود فکر کنم
من هم خوابم میومد حواسم پرت بود صفحه ی 3 رو خوندم 🤣🤣
واییییی😂