درود درود درود درود
روز من جیغ مامانم شروع شد که داشت میگفت پاشو کلاست شروع شد و پس از دعوای نرمال اول صبح به سوی مبل شتافتیم و دوباره ۵ دقیقه دراز کشیدیم. و بعد به سوی سفره صبحانه یورتمه رفتیم و یام یام کردیم.
سپس اگنس درسخوان به سوی کلاس آنلاین شتافت🤓✊🏻و بلهههه ریاضی ریاضی ریاضی ریاضی و امتحااااان ریاضیییی. فردا هم امتحان ورودی دارم و مدیونید فکر کنید اینقد خوندم نصف شد-البته که من اصلاااا بچه ی درسخونی نیستم ولی خب مادر- ولش کن دیگه خودتون میدونید😂 به هر حال یکم درس خوندیم و معلممون گفت من جلسه دارم میتونید برید و ما هم گفتیم هوراااا بریم ولگردی ولی ولگردی در کار نبود که نبود🥴
امااااا مادر جان با تکالیف زبان و لبخند ملیح وارد شد🤓 و با آوای زیبای "تا کلاست شروع نشده انجام بده" مشغول شدم. داشتم مینوشتم که کلاس زبان آغاز شد😀🫴🏻 و همزمان به مرتب کردن عکس های رورا پرداختم.
خسته و کوفته بیرون اومدیم از اتاق و مامان گفتتتتت که بیا ریاضی🤓 عالی نیست؟؟؟ منم گفتم نه و رفتم روبیکا و اخبار کیپاپ خوندم و تستچی گردی کردم و سپس دستاورد بدشانس رو گرفتم🫴🏻 سپس هندونه یام یام کردیم که نتونستم عکس بگیرم چون در عرض ۵ ثانیه در شکم بنده بود😀
بعد از بحث نرمال با مامانم به سوی تماشای انیمیشن محبوبم (گروه شب نقاب از شبکه نهال🤡) شتافتم و تا ثانیه ی آخر نگاه کردم. و بعدش دیدم که وااااای توی فریزر بستنی یخی داریممم ولی مال بابام بود اول دلم نیومد ولی بعدس به بستنی هایی که بابام بدون من خورده فکر کردم و اونم یام یام کردم🤡 (عکس نگرفتم)