خب دروددد بر شما عزیزان ؛ به ولاگ من خوش اومدین. من به خودم قول داده بودم که نهایی ها که تموم شد ولاگ بسازم و از اولین روز بعدش استفاده کردم. ریون اومده کنارت تا روزش رو بهت نشون بده! سر ساختش واقعا زحمت کشیدم امیدوارم زمان خوبی منتشر بشه.
خب بیدار که شدم حدودا 11:30 بود ( با صدای مامان که هی میگفت پاشووو🗣️) ؛ معمولا انقدر نمیخوابم ولی توی دو هفته ی امتحان نهایی خیلی کم خواب شده بودم و برای جبرانش امروز به خودم سخت نگرفتم. از دیشب بخاطر یسری مسائل یکم کلافه و عصبی بودم ؛ رفتم بلاگ یه سر زدم و بعدش نوتیف پیام دوستم رو دیدم که گفت بیا بریم بیرون. رفتم یه ویفر خوردم چون حوصله ی صبحونه خوردن نداشتم ؛ بعدش به بابام زنگ زدم که حالش رو بپرسم و ببینم میتونم برم بیرون یا نه. بعدش رفتم یکم گیم زدم( همراه با آهنگ ، که براتون عکس یه قسمت از پلی لیستم رو گذاشتم براتون اگه دوست داشتید گوش بدید بهشون) ؛ یکم که گذشت رفتم طبقه ی پایین تا به عمه ام سر بزنم . همونطور که داشتیم حرف میزدیم یهو گفت بیا موهاتو صاف کنم! من گفتم کرلی ✅ گفتش نه بیا موهات رو صاف کنم. منم بدون هیچ اعتراضی تشکر کردم و روی صندلی نشستم ؛ بعدش من با ذوق فراوان و با موهای لخت رفتم خونمون چون خیلیی گشنم شده بود.
دیگه ساعت حدودا 16 بود ؛ بعد با خودم گفتم به به الان بهترین وقت برای گرفتن چند تا عکسه . در همون حین دوستم هم بهم پیام میداد که هماهنگی هارو انجام بدیم. زودتر از چیزی که فکر میکردم ساعت 17 شد و من باید کم کم آماده میشدم تا سر ساعت اونجا باشم. همونطور که داشتم حاضر میشدم بابام رسید و اینطوری بودم که ایول زود میرسم سر قرار(🤡)؛ خب از استایلم بخوام بگم یک تیشرت طوسی( یکم رنگ سبز هم توی ترکیب رنگش داشت) روش نوشته های مشکی و صورتی داشت و شلوار مشکی نیم بگ ، کتونیم سرمه ای بود و با چند تا اکسسوری . پدر جان داشت غر میزد که مگه نباید ساعت شش اونجا باشی؟ دیرت شد و درست میگفت ولی شانس بهم رو کرد و دوستم گفت که بخاطر کلاسش یکم دیرتر میرسه. توی راه طبق معمول آهنگ گوش کردم توی ماشین (تراپی خالص ) بعد نزدیک پاساژ که محل قرارمون بود شدیم دیدم یاخدا. این ترافیک به این زودی ها قرار نیست رفع شه. پس خداحافظی کردم و چند قدم پیاده رفتم.
در حد ده دقیقه منتظر دوستم بودم ؛ زنگ زدم بهش و تصمیم گرفتیم باهم بریم یه پاساژ که نزدیک اینجا بود و خلوت تر بود. بعد همونطور که باهم قدم میزدیم صحبت میکردیم ؛ دونفر ازمون آدرس خواستن که راهنماییشون کردیم و ذوقشون خیلی بامزه بود. ساعت حدودا 19 شد و تصمیم گرفتیم یه چیزی بخوریم ؛ دوستم گفت بریم کافه؟ گفتم بریمم رفتیم ایس کافی بگیریم چون هوا واقعا گرم بود و نمیشد نوشیدنی گرم خورد. خانومه چند تا سوال ازم پرسید و من اینطوری بودم که دوتا شیرقهوه مگه انقدر ادا اصول داره؟🤡 ( داشت.) تا سفارش هامون آماده بشه چند تا عکس گرفتم .چیزی که دوستم گرفته بود تلخ تر از مال من بود( فک کنم ایس لاته بود) و هر دفعه که دوستم ازش میخورد صورتش جمع میشد😂 و منم بهش روحیه میدادم که اشکال نداره اونقدرا هم بد نیست میتونی بخوریش. خلاصه آخرش به این نتیجه رسیدیم که بهتره دفعه بعد یه چیز دیگه سفارش بدیم. ساعت 8 از هم خداحافظی کردیم و حدودا 20 دقیقه بعدش خونه بودم.
بخاطر اینکه باد کولر خورده بود به پیشونیم ؛ سینوزیتم بدتر شده بود و سردرد داشتم متاسفانه. پسر عمه ام که حدودا 8 ماهشه خونمون بود و خیلی سخت بود که بغلش نکنم چون خیلی بامزه اس. ولی بغلش نکردم تا خدایی نکرده مریض نشه و بعد یکم بازی رفت خونشون. یکم طول کشید تا لباس هام رو جمع کنم و وسایلم رو جمع کنم و شام بخورم. (خوشمزه بود و حالم رو بهتر کرد واقعا)
توی اتاقم بودم و دراز کشیده بودم؛ سرم خیلی درد میکرد و نیاز داشتم یجوری حواسم تا وقتی که بخوابم پرت شه. رفتم اکسپلورگردی و با دیدن حجمی از اخبار و چیزای مختلف اعصابم خرد شد و گریه کردم. گفتم چیکار کنیم؟ چیکار نکنیم ؟ کومان ببینیم ✅ جام جهانی هوش و ذکاوت رو دیدم و چند نفر از کسایی که از قبل دنبالشون میکردم و مورد علاقه ام بودن هم توی جام جهانی بودن که ذوق کردم بابتش. بعدش دیدم که یمدت بخاطر امتحاناتم از دوستام خبر نداشتم ؛ پس پیام دادم بهشون و حرف زدیم باهم که باعث شد حالم بهتر شه. قبل خواب یه مسکن خوردم چون سردردم واقعا بد بود ؛ کم کم خوابم برد و اینطوری شد که روزم به پایان رسیددد.
بهبه شاهکار بود💘
جام جهانی خیلی کیف دادش ایمان و کوروش دوتایی اومده بودن بالا خیلی رقابت جالبی شده بود😂🏌🏻♀
من وقتی فهمیدم اهنگ دنیبرهود توی پلی لیستت داری:🕺
هورا خیلی قشنگ بودکلاغک
عالی بود ، چه روز قشنگی !
ممنونم مهربون
ای باباااا اول نشدم تایم کلاسم منتشر شد 🤝
بهتر شدییییی؟
فدای سرتت
اره بهترم مرسیی
خیلی روز جالبی بود،مشخصه خیلی بهت خوش گذشته😭✨
خسته نباشییی،تا باشه از این روزا برات ✨😭
راستی،موهات خیلی قشنگنن😭✨✨
ممنونمم اره خوب بود خداروشکر
مرسیی ، آینده برات پر از روزای خوب باشه!
ممنونم ناز 😭
عالی بود
مرسیی
یعنی این ولاگ کدوم نازی میتونه باشه؟☝🏻
اخ ذوق کردم 😭
بالاخره منتشر شد اخجونسنسن
ارههههه
واب بالاخره یکی که نکنی باور زدبازی رو شنیذه