Spy x family، یک خانواده عجیب، موقعیت های خنده دار و والدین خوب و محافظ. اما فقط همینه؟ نه... اینها همه نقاب هستن اما بدترین جای ماجرا اینه که نقاب جای صورت رو گرفته.
یه پدر روانپزشک، همه فن حریف، ماهر و همه چیز دان. یه مادر مهربون، قدرتمند، محافظ البته با آشپزی ای افتضاح اما فداکار که در شهرداری کار میکنه. دختری عجیب، بامزه و خنگ که عاشق باند من و قهرمان بازی هست و البته در مدرسه ادن درس میخونه. یه سگ بزرگ و پشمالو که یه قلاده پاپیون داره و به همه کمک میکنه. یه برادر که عاشق خواهرش و درس هست و در وزارت امورخارجه کار میکنه. یه خورده هم به شوهر خواهرش حسادت میکنه.
لوید، یور و آنیا، هیچکس در خانواده فورجر با صداقت وارد خونه نمیشه. یکی جاسوسه، یکی آدمکش، یکی کودکِ ذهنخوان. حتی باند هم یه راز داره. همه در این انیمه، چیزی رو پنهان میکنن که اگر آشکار بشه، همه چیز فرو میریزه. حتی یوری هم حاضر شده به خواهرش دروغ بگه.
لوید فقط یه جاسوس نیست. اون مردی هست با گذشته ای درهم شکسته و آرمانی که می خواد در سکوت و دروغ بدستش بیاره. پسری که در کودکی برای اولین بار به پدرش دروغ گفت... و همون شد آخرین حرفی که به پدرش زد. پسری که زیر آتش و آوار های درگیری همه چیزش رو از دست داد؛ پدرش، مادرش، دوستاش و حتی خودش و هویتش. وارد ارتش شد تا از عاملین نابودیش انتقام بگیره ولی در آخر حتی نفهمید واقعا از کی باید انتقامش رو بگیره. نه مقصری رو پیدا کرد و نه آرامشی. پس تبدیل شد به گرگ و میش تا تنها جهانی رو بسازه که خودش ندیده: «جهانی که هیچ بچه ای درونش گریه نکنه!»
در دنیایی که بی اعتمادی درونش حکومت میکنه و امنیت لوکس محسوب میشه، یه دختر بچه با برادر کوچیکش و بدون هیچ پشتیبانی چه انتخاب هایی داره؟ پس یور وارد سازمان Garden شد و کسی شد که جامعه ازش میترسه: پرنسس تورن اما وقتی که یوری بزرگ شد کنار نکشید چون شغلش دیگه فقط شغل نبود، هویتش بود. و با این خود توجیهی اخلاقی راهش رو ادامه داد: «من با آدم بدها طرفم، پس کارم درسته.» ولی وقتی همه به او مشکوک شدن، وارد خانواده فورجر شد تا هویتش رو در بین لبخند ها و نقاب های این خانواده مخفی کنه.
آنیا فقط برای خندوندن مخاطب ساخته نشده. اون نمایندهی کودک در جهانی هست که امنیت درونش کمیاب شده و زخم هایی داره که نباید. کودکی که همه چیز رو میفهمه و برای حفظ خانواده پوشالیش تلاش میکنه. البته اون هم بی گناه نیست... اون هم دروغگو و پنهان کاره و یک راز داره: ذهن خوانی! اون برای بدست آوردن هفت استلا تمام تلاشش رو میکنه... حتی اگه شکست هم بخوره دست از تلاش بر نمیداره. با جثه کوچیکش یه قلب بزرگ و یک اراده پولادین داره که نمیذاره زیر فشار ها بشکنه. آنیا یک قهرمان ناشناخته در میان سایه هست.
Spy x Family دربارهی درگیری وستالیس و اوستانیا حرف میزنه، اما نه با شعار. دشمنی در اینجا فقط بر سر اختلاف نیست. دشمنی آنها یعنی بیاعتمادی. یعنی فاصلهی آدمها از هم. یعنی کودکی که مجبوره زودتر از موعد بزرگ بشه. یعنی بزرگسالی که هیچوقت واقعاً آرام نیست. این انیمه به ما نشون میده درگیری وقتی تمام میشه که سر و صدا بخوابه؛ اما زخمهاش مدتها بعد هنوز میسوزن. و حفظ صلح فقط به یه تار مو بنده.
خیلی از آثار وقتی میخوان جدی باشن، از طنز فرار میکنن ولی Spy x Family برعکس عمل میکنه. خنده رو میاره تا تلخی رو قابلتحمل کنه. اما این خنده سطحی نیست؛ خندهای است که از تناقض میاد. از اینکه یک جاسوس، پدر خوبی میشه. از اینکه یک قاتل حرفهای، به فکر شام شب هست. از اینکه یه بچه، از همه باهوشتره. از اینکه یه سگ، از همه دلسوز تره. دنیا همیشه همینقدر مسخره و دردناک بوده. فقط بعضی داستانها جرأت میکنن این رو با لبخند نشون بدن.
اما در این انیمه نکات ریز دیگه ای هم هست که الان قصد دارم یکی از تأثیرگذارترین هاش رو بگم. در یک صحنه پایانی در فصل سوم وقتی که آنیا و دوستش، بکی به باغ وحش رفته بودن. اونجا یه تابلو دیدن که اونها رو به قفس خطرناک ترین موجود جهان راهنمایی میکرد. اما چیزی که میبینن فقط یه قفل خالیه که درونش هستن. و پیشکار بکی شروع میکنه به خوندن تابلو:«راسته: نخستین سانان، خانواده: انسان سانان، سرده: انسان خردمند، این قفس اونهاست... موجودی زمینی که بیشترین گستره رو روی زمین داره، همه چیز خوار، به شدت دنبال قلمرو هستن، گروه های مختلف باهم مبارزه میکنن، و حتی در گروه خودشون هم تا ابد به جون هم میوفتن، گونه ای جنگجو و به شدت خطرناک!» اما در آخر یه صحنه طنز اون تلخی رو پوشوند و بکی شروع کرد به تهدید کردن و شبیه یه هیولا شد. این صحنه به خوبی فساد انسان و جامعه رو نشون داد. فسادی که قرن هاست جهان رو آلوده کرده و محور اصلی این انیمه هست.
همه محصول جهان بی ثبات خودشون هستن. حالا اشخاصی در این جهان که با آشوب بنا شده به دنبال حفظ صلحی بین اوستانیا و وستالیس میگردن که به یه تار مو بنده. و در این بین باید با افرادی مقابله کنن و ادای یک خانواده شاد رو در بیارن. فکر میکنن کارشون درسته اما هیچ کدوم آرامش ندارن. زنی که از برادرش محافظت میکنه، برادری که برای امنیت خواهرش هرکاری میکنه، مردی که برای آرمانش تلاش میکنه و دختری که برای حفظ همین خانواده تلاش میکنه. اما هیچ کس روراست و قابل اعتماد نیست!
راستی به سانسور لباس یور تو اسلاید ۲ چند نمره میدین؟
از آمادگی دفاعیم زدم واسه اینکه سانسور خوب در بیاد😁
عالییییی
(。・ω・。)ノ♡
🫶🏻✨🤍🥲
داستان فشنگی بود فقط حیف که کشش دادن
همیشه داستان های قشنگ رو کش میارن...
خسته نباشی عالی بود
Spy family و وایولت اورگاردن و وقتی مارنی انجا بود شاهکارن
👌🏻
عالی بود ✨💗
🙏🏻😁
واییییییییییی یه پست ویژه از انیمه مورد علاقمممم😭🎀✨
😁
بهترین پستی که این انیمه رو تحلیل کرد 🛐🛐🛐
💚💚😁
خیلی خوب بود آفرین 👌
🙏🏻😁
@SLEEPY KIWI
راستی به سانسور لباس یور تو اسلاید ۲ چند نمره میدین؟از آمادگی دفاعیم زدم واسه اینکه سانسور خوب در بیاد😁
______
راستش......... اصلا نفهمیدم سانسور کردم 😅
😁
این انیمه ی مورد علاقه ی منه😭💝
😁
☝🏻