این اولین ولاگمه:)
خببب،اول از همه صبح با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار شدم* به زور البته* و یادم اومد امروز کلاس ویالون دارم و صددرصد استادم قراره ب.کشتم چوننننن این هفته ابداااا وقت نداشتم تمرین کنم و مشغول امتحانا بودم برای همین از فرصتی که قبل از کلاس مجازی مدرسه داشتم استفاده کردم و حدود نیم ساعتی تمرین کردم ،حقیقتا خیلی سخت بود چون نت هایی که این دفعه بهم داده بود چنگ بودن و مجبور بودم خیلی سریع بزنم و دستمم درد میکرد ،بعد حدودای پنج دقیقه مونده به ده تموم کردم و رفتم سراغ کلاس مجازی ،که با انبوهی از پیامای بچه ها مواجه شدم ،طبق معمول تو گروه دعوا شده بود و ا.سکل های کلاسمون داشتن برا هم شاخ و شونه میکشیدن، حدودای ساعت ۱۲ کلاس تموم شد و به عنوان ناهار یه زرشک پلو نوش جان کردم ،بعد از اونجایی که ساعت ۳ کلاس طراحی داشتم با خودم گفتم زار بیام یه نمه نقاشی م رو پیش ببرم،که اشتباه هم کردم و چسب میسکیت رو زیادی ریختم😅
* عکسی که صبح گرفتم ..*بعد هم اشتباهی دستم خورد روی گزینه ی دیلیت و تماممممم اسکرین شاتام ،آهنگام ،تمام عزیزانم پریددددد ،و متاسفانه راهی برای برگردوندنش نبود🥲بعد دیدم عه ساعت سه شده پاشدم لباسام رو پوشیدم و راه افتادم ،تو راه یه چند عکس گرفتم زیاد خوب نشدن چون اولا کیفیت گوشیم کم بود دوما نور محیط بد بود ،تو کلاس از شانس خوبم تراکم جمعیت کم بود وبرای اولین بار از اینکه بدون هدفون رفته ام کلاس ،پشیمون نشدم .بعد ساعت پنج و نیم کلاس آبرنگم تموم شد و رفتیم برای کلاس بعدی ،یعنی کلاس ویالون
* دوستان این کبوتره از صبح همونجا نشسته بود بعد وقتی اومدم ازش عکس بگیرم صاف زل زد تو دوربین*
*این نازنازی که تو عکسه تا قبل از اینکه ازش عکس بگیرم ثابت وایساده بود نازش میکردم اما تا عکس گرفتم تکون خوردش🥴* از اونجایی که فاصله ی خونه تا کلاس زیاد بود زود راه افتادم و برعکس تصورم ترافیک زیاد نبود و ۴۰ دقیقه زود رسیدم و منتظر کلاس خودم موندم 😅البته از شانسم برقا رفت:/ آقا هیچی بلاخره ساعت هفت شد و رفتم تو کلاس،از اونجایی که برق رفته بود مجبور شدم بدون فایل صوتی با استادم همنوازی کنم و بر خلاف تفکراتم خیلی خوب در اومد و استادم قبولش کرد موقع برگشت ترافیک زیاد بود و مدت زیادی معطل شدیم ،وقتی برگشتیم من دیگه نکشیدم و به تختم پناه بردم 😎البته بعدش یادم اومد قرار بود ولاگ درست کنم و آره درست هم کردم:)
*اینا نوت هایی بودن که باید تحویل میدادم*
تو راه برگشت از کلاس نقاشی این نوشته توجهم رو جلب کرد خوش خط هم بودم و جالب بود به نظرم ،برای همین گفتم با شما هم به اشتراک بزارم...
* از جمله عکس هایی که گرفتم*
* آ ماشالله یکی دیگه*
خب ،این قشنگ شده به نظرم
نظرات بازدیدکنندگان (0)