دردهای بهاری من بر روی کاغذ؛
آه؛ باز هم بهار آمد. بهاری که عطر بهار سالهای گذشته را نمیدهد. بهاری که بوی شکوفه نمیدهد، میدانی بوی چه میدهد؟ بوی غم!هرسال، هنگام بهار، ذوق زده بودم تا زودتر سال تحویل شود. زودتر وارد سال جدید شویم و زودتر « تازه و نو» شویم.امّا انگار امسال، یک بهار و یک خانه تکانی برای شسته شدن غم ها کافی نبود. انگار لکهی قرمز بزرگی روی لباس سفیدم بود که هرکاری میکردم پاک نمیشد.
هیچ چیز سرجای خودش نبود. دوستی ها به طرز وحشتناکی مدام تغییر میکردند و ... متاسفانه آدم ها هم همینطور. و در میان همهی این تغییرات، من هم مجبور بودم به ساز دیگران برقصم و تغییر کنم. لیوان شیشه ای امّا تغییر شکل نمیدهد، میشکند! من شکستم و در کنار کسانی که مرا خرد کرده بودند ماندم.
کسانی که در زاویه دید این لیوان شکسته؛ دیگر آن دوستان ساده و صمیمی نبودند. دیگر آنهایی نبودند که حاضر بودم ساعتها درکنارشان باشم. دلم برای تمام کسانی که حالا تبدیل به غربیه شدند تنگ شدهاست. و ناراحت کننده این است که آنها وقتی «خودشان» بودند از شخصیتی که هماکنون دارند متنفر بودند! امّا حال چطور؟ پرطرفدار، پرحرف، شلوغ و ... . تحملشان سخت بود زیرا این لیوان شکسته هنوز ماهیتش تغییر نکرده بود.
من همچنان «من» بودم. با همان سلیقه و همان عادات. امّا دیگران دیگر «خودشان» نبودند. آنها دیگر اهل ساده زیستی و عادات معمولی نبودند. آنها همه مانند هم مغرور و پرسر و صدا و مدّعی بودند.من نمیخواستم مانند آنها باشم.من این غریبه هارا نمیخواستم. این بهار من را نابود میکند، وفتی به این میاندیشم که سال گذشته آنها؛ واقعا »آنها« بودند.
چهار ماهه ندیدمش... چهار ماه
عالی بود
امیدوارم زودتر ببینیش.
نظر لطفتونه.💞
🫠✨🍃حقیقته
خیلی قشنگ بود ✨
ممنونمم.
واقعا قشنگ بود
نظر لطفتونه.
مرسی!
خیلی قشنگ بود
واقعا زیبا بود!!!
خیلی خیلی ممنونم..💞
غریبه به لیست هنر نوشته ها افزوده شد.
توسط اا Armin اا
_____
وای خیلی ممنونممم!💞
بیا تو نظرسنجیم حرف بزنیمم اونی که 🥐 اینه
اوکی⭐
خیلی زیبا بود بانو😭💁🏻♀✨
ممنونم=)