تا حالا شده به این فکر کنی که چرا بعضیها انگار همهچیز براشون ردیفه؟ یهو یه فرصت طلایی گیرشون میاد، یه نفر تو موقعیت مناسب کمکشون میکنه، یا یه تصمیم اشتباهشون با خوششانسی تبدیل به یه اتفاق عالی میشه. از اون طرف، بعضیها هر چی تلاش میکنن، انگار یه نیروی نامرئی جلوی راهشون رو میگیره. تاحالا از خودت پرسیدی آیا این همون شانسه؟ یا یه چیز دیگه پشت پردهست؟
بیاین با هم چندتا احتمال رو بررسی کنیم: ۱. شانس به مثابه «تلاقی آمادگی و فرصت»: این نظریه خیلی محبوبه. میگه شانس یعنی وقتی که تو برای یه موقعیت آمادهای، و اون موقعیت هم سر راهت قرار میگیره.مثل یه هنرمند که سالها تمرین کرده، و یهو یه گالریدار معروف کارشو میبینه و بهش پیشنهاد همکاری میده. آیا این شانس بود؟ یا حاصل سالها تلاش و آمادگی؟جواب اینه که هر دو! آمادگی شرط لازم بود، ولی دیدهشدن توسط اون فرد خاص، اون «لحظه» اتفاق، جنبهٔ شانسی ماجراست.پس اولین قدم برای «شانس آوردن»، اول از همه آماده بودن هست. اگه درِ گاراژ بسته باشه، حتی اگه یه ماشین فراری جلوی در پارک بشه، فایده نداره!
۲. شانس به مثابه «الگوهای پنهان و تحلیل آماری»: گاهی وقتا ما به اتفاقات تصادفی نگاه میکنیم و سعی میکنیم توشون نظم پیدا کنیم. مثلاً میگیم «همیشه وقتی فلان کارو میکنم، شانسم خوبه». ولی این ممکنه فقط یه خطای شناختی باشه. ذهن ما عاشق پیدا کردن الگوئه، حتی اگه اون الگوها واقعی نباشن. دنیای اطراف ما پر از احتمالاته. بعضی وقتا اتفاقات خوب و بد به صورت تصادفی رخ میدن، ولی چون اون اتفاق خوبه، بیشتر تو ذهن ما میمونه و انگار «شانس» بوده. در واقع، شاید ما فقط داریم نتایج «فراوانی» اتفاقات رو میبینیم، نه خودِ فرایندِ تصادفی بودنشون.
۴. شانس به مثابه «انرژی و ارتعاش مثبت» (ورود به قلمرو متافیزیک!): یه عده معتقدن که ذهن ما و طرز فکرمون میتونه روی اتفاقات اطرافمون تاثیر بذاره. اینکه اگه مثبت فکر کنی، انرژی مثبت جذب میکنی و اتفاقات خوب برات رخ میده. البته این بخش علمی-تخیلی ماجراست! ولی شاید بشه اینجوری تعبیرش کرد که آدمهای مثبتنگر، معمولاً جسورترن، ناامید نمیشن، و وقتی یه فرصت کوچیک پیش میاد، بیشتر روش تمرکز میکنن و سعی میکنن ازش استفاده کنن. پس انگار «شانس» رو خودشون میسازن!
پس بالاخره شانس وجود داره یا نه؟ خب در آخر شما,کاربر گرامی, از من میپرسی که:پس باجی سان آخرش شانس وجود داره یا نه؟ به نظر من، «شانس» یه مفهوم پیچیدهست که ترکیبی از اینهاست: آمادگی: که خودمون میسازیمش. تصادف و احتمال: که بخشی از دنیای ماست. شبکههای اجتماعی: که با تلاش خودمون شکل میگیره. نگرش و طرز فکر: که میتونه واقعیت رو برای ما تغییر بده.
پس به جای اینکه بشینیم و منتظر «شانس» باشیم، شاید بهتر باشه که: خودمون رو برای فرصتها آماده کنیم. (مهارت یاد بگیریم، تجربه کسب کنیم) شبکهسازی کنیم و ارتباطاتمون رو قوی نگه داریم. (با آدمها حرف بزنیم، کمک کنیم، کمک بگیریم) نگاهمون رو مثبت نگه داریم و از شکستها درس بگیریم. (ناامید نشیم، تلاش کنیم) وقتی فرصتی پیش اومد، سریع و جسورانه ازش استفاده کنیم. (توی لحظه تصمیم بگیریم) اینجوری، انگار داریم «شانس» رو به سمت خودمون میکشیم، نه اینکه فقط منتظر باشیم یهو از آسمون بیفته تو دامنمون!
نظرات بازدیدکنندگان (0)