چند تا از اعتراف های خنده دار مَردم که امیدوارم لبخند به لبتون بیاد:)
بابام تعریف میکرد که قبلنا توی روستا زندگی میکرده و سرکارش توی شهر بوده.. یک شب که تاکسی گیرش نمیاد پیاده راه میوفته که بیاد خونه که حول و حوش دو یا سه تا زن بهش میگن میشه تا یه جایی باهاتون بیایم.(البته حق داشتن آخه وقتی تاریک میشه خیلی ترسناک میشه) خلاصه بابام قبول میکنه و وسطای راه به شوخی بهشون میگه: حق دارید منم موقعی که زنده بودم خیلی از اینجا ها میترسیدم:))) بابام میگه چناااان دویدن :/ یکیشونم به خاطر اینکه پاشنه ی کفشش وسطای دویدن شکست بقیه ی راه رو لنگون لنگون می دوید🙃😅
سلام من کارمند بانکم امروز یه مشتری داشتیم که گفت موبایل بانکش دچار مشکل شده ، بعد از اینکه درستش کردم یه کد براش اومد، گفت تو قسمت پیام ها چک کنید، دنبال سرشماره بانک می گشتم که گفت پیام اوله،نگو تغییر داده بود "پول عزیزِ دوستش دارم" :))))))) (یاد کارکتر آقا خرچنگ توی باباسفنجی افتادم😐😂)
آقا یه بار سکسکه گرفته بودم بند نمیاومد مامانم تو اینترنت تایپ کرد چگونه سکسکه را قطع کنیم؟ گوگل گفت: ترسوندن... مامانم رفت سر شلوارم داد زد این چیه؟؟؟ سکسکه که بند اومد به کنار... دیگه شبا هم خودمو خ.ی.س میکنم:)))
دوستم تعریف میکرد میگفت میخواستم از خونه برم بیرون دیدم دونفر روی موتور داخل کوچه نشستن ( کوچه بن بست هست و کلا 4 تا خونه توی کوچه هست) خلاصه دوستم تا موتور سوارها رو میبینه میگه شاید دزد باشن.. الکی صدا میزنه و میگه محمد محمد مثلا اسم شوهرشو میگفته و حالا کسی هم خونه نبوده که جواب بده:)))) از خونه که میاد بیرون موتور سواره میگه حاج خانم انگار محمد آقا جواب نداد به شما ما خودمون حواسمون هست به خونتون برو بیا... میگفت از خجالت آب شدم... (😂😁)
مراسم سومین روز فوت پدرم بود ما جلو درب مسجد صف کشیده بودیم و مردم میومدن تسلیت میگفتن وعرض ادب و احترام.. خلاصه نگم براتون یه پسر همسایه داشتیم اومد میخاست بگه غم اخرتون باشه😄 یدفه هول شد گفت بار اخرتون باشه ما هم سعی میکردیم که خودمون رو کنترل کنیم نخندیم که یه دفعه یکی اقوام اونورتر گفت همچین قولی نمیدیم که دیگه کل صف زدیم زیر خنده وای تا مدتهاهر موقع میرفتم ختم اون حرف یادم میومد و... 😂
ازت ممنونم دلمو شاد کردی
یه بار ساعتم گم شده بود
نمیدونستم کجاعه خیلی نگران بودم
میدونستم تو جیب یکی از لباسامه ولی پیدا نکردم
بعد یه روز یکی از شلوارام رو انداختم لباسشویی
وقتی درس آوردم از توش ساعتم افتاد:)
امیدوارم سرساعتت بلایی نیومده باشه💔 (نمیدونم چرا یدفعه انقدر ناراحت شدم😂)