سلام سلام به دوست داران سبک ترسناککککک! *آدمو برق بگیره جو نگیره🤡*. لیلی صحبت میکنهههه *دلقک ترین کاربر تستچی*این چند وقت از بس اتفاقات وحشت/ناک برام افتاد که میخوام چند تاشو براتون تعریف کنممم!
4 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
پارت بعدی رو میخواید ؟؟؟؟
یه بار کلاس سوم بودیم رفتیم اردو ولی یادم نیست کجا بردنمون حالا بیخیال این قضیه میشیم. بعد رفتم دستشویی و توی دستشویی یه عالمه خون بود بعد یه راهرو هم داشت بیخیال وسط اون راهرو یه جا بود که آب از اون میرفت پایین اما اونجا داشت قلب انسان روده و خون میرفت هیچی دیگه کارمو نکردم اومدم بیرون و تازه اونجا یه باغ وحش داشت که فقط پرنده داشت بیشتر اما روی بعضی از درخت رد چنگ ناخون بود حالا مال کدوم چیزی بود اما خیلی ترسیدم و تا چند وقت بچه کابوس میدیدن از جمله خودم بسملا
چه خفنننننننن😃😃 کاشکی من جات بودمممم😂🥺
خوب آره باحال بود ولی الان که خودم داستان های خیلی ترسناک مینویسم زیاد برام ترسناک نیست ولی اون موقع خیلی ترسو بودم امسال بخاطر عمل مدرسه نرفتم خدا میدونه بچها چقدر رفتن اردو
دارم تو خونه دق میکنم عاشق مدرسه بودم😭💔🖤
خب اگه دوست داری پستش کن
ما اکیپمون سوم بودیم(الان ششم هستیم)همش میرفتیم طبقه بالا ما اونجا همش یه اتفاقایی میوفتاد و حتی ما چندتا کلید هم پیدا کرده بودیم حالا بیخیال یه بار که رفته بودیم طبقه بالا(یعنی طبقه سوم که الان اونجا شده راهنمایی)داشتیم گشت و گذار میکردیم که یهو با یه چیزی مواجه شدیم!
یکی از دوستم و من یه رد دست خونی روی یه شیشه دیدیم بعدش خیلی بهش توجه نکرده بودیم فک میگردیم که بچه ها کردن بعدش فرداش دوستم یه چیز عجیب دید یعنی ما هممون دیدیم آقا تو دستشویی کل زمین و دیوار ها خونی بود..
یک روز با دختر خالم رفته بودیم کافه سرکوچه بعد که داشتیم بر می گشتیم یکی زد به شونه ی ما برگشتیم دیدیم یه مرد با یه صورت وحشتناک گفت فردا براتون اتفاقی پیش میاد
ما نادیده گرفتیم و رفتیم.روز بعدش من کمرم خیلی درد گردن و ویروس گرفتم،از اون و هم دختر خالم حالش بد شد و رفت بیمارستان و هنوز هم هست و دستگاه بهش وصله از ماه پیش
اوه... امیدوارم زودتر خوب بشه.❤
🗿
مرسی🩵
خونه مامان بزرگم ج***ن داره
شب منو بچه ها رفتیم پیش خونه ی مت*روکه که نزدیک بهت خونه مادربزرگمه یه سایه بلند و مشکی دیدم همه رفتن فقط من و پسرخالم بودیم رفتیم داخل خونه که که یه شیشه افتاد من و اون توجه نکردیم. و رفتیم ما هممون 2 هفته اونجا بودیم بعد از اون روز هر شب یچیزی میشکست دختر خالم که کلا 3 سالشه بعد از قبرستون همش با ی
خودش حرف میزد و میگفت آلیس . یه آینه 3 متره دارن که کسی دستش به بالا آینه نمیرسه بالای آینه یچیز سیاه بود
وحش**ناک ترین خاطره من
وای چه خفن کاشکی من جات بودممم😃 حتما پستش میکنممم💗💗
این خاطره رو پست کن اگه خواستی
من توی اتاقی تنها نشسته بودم و هیج مردی تو خونه ی ما نبود بعد دیدم یک مرد اومده پشت پنجره و برای من صورتشو تکون میده بعد زیاد بهش دقت کردم که فرار کرد فک کنم 5 ساله بودم
اوه مای گاددددد😳😳
عالی بود و ناظرش بودم
یه سوال، هر پست چند تا ناظر داره؟
آخه من یادمه که چند دقیقه پیش ناظرش بودم ...
ممکنه که دست دو ناظر افتاده باشه چون من یه پست بررسی کرده بودم ولی یه کاربر دیگه هم گفت ناظرش بودم