صدای موزیک جشن فضا رو پر کرده بود همه جا بادکنک های رنگی بود و برعکس سال پیش که روی دو پا ایستاده بودیم ، صندلی نصیبمان شده بود شاید رشوه ی مدیر جدیدمان بود چون تقریباً هر کسی داخل مدرسه بود میدونست که او چجوری منصوب شده در واقع یک قضیه ی پیچیده پشت پرده بود که کسی ازش خبر نداشت تنها چیزی که میدونستیم دختری که من بهش میگم لولو بود کسی که خانواده ی قدرتمندی داشت و همین باعث شده بود مدیر قبلی عزل و مدیر جدید منصوب بشه و این موضوع کمی منو میترسوند
ولی تصمیم گرفتم بیخیال این موضوع بشم حالا که فکرش رو میکنم تا حالا خیلی درمورد بقیه حرف نزدم فقط و فقط درمورد خودم و طرز فکرم و البته که راجع به تو ولی.....فکر کنم بعد از چند سال طبیعی باشه که بچه های کلاسمون یادت رفته باشه ، مگه نه؟ اون هم تویی که همیشه نسبت به همه چیز بی تفاوت بودی و انگار دنیا برات ذره ای اهمیت نداشت خب....پس از روی جایگاه نشستنمون توی کلاس برای معرفی استفاده میکنم مدرسه ی ما سه طبقه هست و یک ساختمون فرعی متشکل از باشگاه و سالن اجتماعات و کتابخونه داره ساختمون اصلی دو طبقه هست همکف : آزمایشگاه و دفتر ها و اتاق بهداشت طبقه ی اول : سال سومی ها طبقه ی دوم: سال اولی ها و سال دومی ها و مدرسه ی کناری ما قبلا جزئی از مدرسه ی ما بود ولی بعدا که مدرسه امون دو نیم شد قسمت بیابانی و خشکش نصیب ما شد و باغ بهشتیش نصیب این و اون آخه عدالت تا چه حد!!!
خلاصه که از در کلاس بیا داخل آفرین تصورش کن فضا تقریباً مربعی شکله و ردیف های سه تایی با صندلی های چرمی سیاه فضا رو پر کرده من و بهترین دوستان خوبم بل و بریتنی درست ردیف یکی مونده به آخریم از سمت دیوار تو و دوست بچگیت که قبلا هم گفته بودم إما و آناناس پشت سر ما میشینین و ردیف آخر بر عکس بقیه ی ردیف ها هشت تاییع کنار آناناس ، اگنس و کنار اون هم شاهزاده میشینه آناناس مو های فرفری طلایی - قهوهای داره (بیشتر سمت قهوهای) صورتش پر از کک و مکه و چشمای ریز قهوهای داره ولی هنوزم زیباست إما هیکل توپر و قد کوتاه داره و همیشه یک عینک سورمه ای روی چشماشه ( شاید از بس درس خونده اینجوری شده) بسکتبالش خوبه و من بعد دیدنش فهمیدم بسکت به قد نیست و اون واقعا خوشگله البته که سلیقه ی توعه دیگه ، پس معلومه که حرف نداره فقط کاش اخلاق ناحورش و زبون تیزش هم خوب بود
شاهزاده .....خب پارسال مو هایش رو مثل هان سوجون از زیبای حقیقی کوتاه کرده بود اون موقع سر همین خیلی از بچه ها دوستش داشتن و میخواستن باهاش رفیق بشن و اون هنوزم با اینکه موهاش بلند شده همینقدر خوشگل و جذابه بخاطر همین بهش میگم شاهزاده چشم های تقریبا بادامی مشکی و موی سیاه و پوست برنزه داره و صورتش زاویه فک داره ، همیشه آرومه و با یه عده از بچه های کلاس های دیگه میگرده ( درواقع با اکیپ اراذل های مدرسه حالا چه توی کلاس خودمون باشن چه بقیه ی کلاسا) و اگنس هم که....خب...پینکی پای رو در نظر بگیر همونه فقط بجای فر صورتی موهاش فر سیاهه و چشم هایش گربه ایه وگرنه اخلاقش کپی پیست اونه بیش فعال ، دلقک ،میشه گفت گاهی مهربون و بامزه ولی ...... در واقع چندان هم با معرفت از آب در نیومد
و اون موقع....اون روز ....وقتی همه ی همه دنبال راهی بودن تا دو سه تا شاگرد انتقالی جدید رو دک کنن من داشتم برای همیشه با زندگیم خداحافظی میکردم خب..... استرس .....غم....هیچ کدوم دلیل خوبی برای کارم نبودن حتی قدری بدبخت نبودم که یخاطرش از جونم دست بکشم ولی...... انکار دلیلی برای زندگی نداشتم هنوزم بعد این همه مدت دلیل درست و حسابی ای ندارم و به همین دلیل بود که اون روز مثل احمق ها رفتار کردم و برنامه ریخته بودم تا درست وقتی که به خونه اومدم برای همیشه جون خودم رو بگیرم حداقل این برنامه ی من بود ...... برنامه ای که....به لطف یک نفر هرگز اجرایی نشد و من ....تا ابد جونمو مدیون اون یه نفرم و تا آخرین نفسم....ممنونش هستم با اینکه خودش هیچ کاری نکرد حتی نفهمید میخوام چیکار کنم حتی رفتار خاصی هم نداشت فقط...... تبدیل به همون دلیلی شد که برای ادامه دادن دنبالش بودم
عالیییییی