تمپل گرندین
من تمپل گِراندین، نویسنده، پژوهشگر و فعال حوزه دامپزشکی و آگاهی درباره اوتیسم. در زیر سعی میکنم مسیر زندگیام را از زمان سهسالهترینام تا به امروز، بهصورت داستانی از نگاه خودم، روایت کنم.
### سالهای کودکی (۳ تا ۱۰ سال) در سال ۱۹۴۷ در شهر برمنگام، نیویورک به دنیا آمدم. از همان ابتدا حسهای حسیام خیلی قوی بودند؛ صداهای بلند، نورهای چشمکزن و بافتهای مختلف برایم دردناک یا خوشایند میشدند. وقتی سه سالم میشد، هنوز نمیدانستم چرا اینقدر به بعضی صداها واکنش نشان میدهم، اما میدانستم که دنیا برایم «زیاد» است. مدرسهٔ ابتدایی برایم یک مکان پر از صدا و جنبوجوش بود. معلمها و همکلاسانم گاهی سعی میکردند مرا «عادی» کنند، اما من همیشه بهجای بازیهای اجتماعی، به نگاه کردن به اسبها و ابزارهای کشاورزی فکر میکردم. حتی در این سالها وقتی یک اسب را میدیدم، بهسرعت ذهنم تصویر دقیقی از ساختار بدن و نحوهٔ حرکت آن میساخت؛ این همان «تفکر بصری» بود که بعدها به من کمک کرد.
### نوجوانی (۱۱ تا ۱۸ سال) در مدرسهٔ راهنمایی و سپس دبیرستان، مشکلات ارتباطیام بیشتر شد. معلم موسیقی از من میخواست که در کلاس بنشینم و به صدای پیانو گوش دهم، اما صدای کلیدهای پیانو برایم بهمراتب بیشتر از یک ملودی، یک «درد حسی» بود. این باعث شد که بیشتر وقتها در کتابخانه باشم و به مطالعهٔ کتابهای علمی دربارهٔ رفتار حیوانات بپردازم. در این دوران، اولین بار متوجه شدم که شاید من «نمیتوانم» همانطور که دیگران ارتباط برقرار میکنند. یک روانشناس که به من مراجعه کرد، اصطلاح «اوتیسم» را برایم آورد؛ من هنوز نمیدانستم چه معنایی دارد، اما این برچسب بعدها مسیر تحصیلیام را تعیین کرد.
## دانشگاه و ورود به دنیای دامپزشکی (۱۹۶۰‑۱۹۷۰) پس از فارغالتحصیلی از دبیرستان، در سال ۱۹۶۵ به دانشگاه کورنیجیلاند (Cornell University) برای تحصیل در رشتهٔ مهندسی مکانیک پذیرفته شدم. در دانشگاه، اولین بار توانستم محیطی پیدا کنم که در آن حسهای حسیام بهصورت علمی بررسی میشد. استادان مرا تشویق کردند تا ایدههای خود را دربارهٔ بهبود رفاه حیوانات ارائه دهم. در طول دوران تحصیل، یک پروژهٔ مهم برایم شکل گرفت: طراحی یک «قفسهٔ سوارکاری» که در آن اسبها بتوانند بهصورت طبیعیتری حرکت کنند و فشار بر بدنشان کاهش یابد. این ایده بعدها به «توستر» (نقاب‑حسی) تبدیل شد؛ دستگاهی که امروزه در بسیاری از کشتارگاهها برای کاهش استرس حیوانات استفاده میشود.
# پژوهشهای پیشرفته و کتابنویسی (۱۹۷۰‑۲۰۰۰) در سال ۱۹۷۴، مدرک دکترایم را در رشتهٔ مهندسی مکانیک و علوم حیوانات دریافت کردم. سپس به دانشگاههای مختلفی دعوت شدم تا دورههای آموزشی دربارهٔ رفتار دامها ارائه دهم. در این دورهها، همیشه سعی میکردم بهصورت تصویری و مرحلهبهمرحله، نحوهٔ تعامل انسان و حیوان را شرح دهم؛ این سبک آموزشی به دلیل «تفکر بصری» من برای دانشجویان خیلی جذاب شد. در سال ۱۹۹۰، کتاب اولم «Thinking in Pictures: My Life with Autism» (به فارسی: «تفکر در تصویر: زندگی من با اوتیسم») منتشر شد. در این کتاب، سعی کردم تجربهٔ شخصیام را با علمیترین روشها ترکیب کنم تا دیگران بفهمند که اوتیسم صرفاً یک «اختلال» نیست، بلکه یک «راه متفاوت» برای درک جهان است.
دوران اخیر و فعالیتهای بینالمللی (۲۰۰۰‑امروز) در دههٔ ۲۰۰۰، بهعنوان سخنران در کنفرانسهای بینالمللی دربارهٔ رفاه حیوانات دعوت شدم. در هر کنفرانس، سعی میکنم با استفاده از مثالهای ملموس (طرح مدلهای اسب، نمایش ویدیوهای رفتاری) پیام اصلیام را—کاهش استرس و درد حیوانات—بهصورت واضح منتقل کنم. در سال ۲۰۲۰، کتاب «The Autistic Brain» (به فارسی: «مغز اوتیستیک») منتشر شد که در آن به بررسی علمی ارتباطات مغزی در افراد اوتیستیک پرداختم. این کتاب پس از ترجمه به بسیاری از زبانها، کمک کرد تا جامعه علمی و عمومی بهبهتر درک کنند که چه مکانیزمهایی در مغز ما کار میکنند.
امروز، بهعنوان استاد دانشگاه، پژوهشگر و مشاور برای کارخانههای صنعتی، همچنان به طراحی سیستمهای بهتر برای حیوانات ادامه میدهم. همچنین بهعنوان مادر دو فرزند، سعی میکنم تجربهٔ خودم را با آنها به اشتراک بگذارم تا آنان نیز بتوانند مسیرشان را با آگاهی و پذیرش پیش ببرند.
## افکار و احساسات من * **حس شگفتانگیز از جزئیات** – همیشه به جزئیات کوچک (مثل زاویهٔ دقیق قدم اسب) توجه میکنم و این برای من منبع الهام است. * **نیاز به آرامش حسی** – وقتی صدای بلند یا نور شدید میبیندم، یک محیط آرام و کمنور برایم ضروری است. * **عشق به حیوانات** – ارتباط عمیق با حیوانات، مرا بهدلیل توانایی درک رفتارهایشان، بهیک پنجرهٔ جدید از علم باز میکند. ---
نظرات بازدیدکنندگان (0)