در واقع قصدم نبود تا هفته بعد دیگه ولاگ بزارم ولی چون امروز روزی بود که خیلی ازش لذت بردم، مینویسم که بماند به یادگار ۳/۱۱/۱۴۰۴ امیدوارم شما هم لذت ببرید✨🌬
امروز به طور کلی تا بعد از ظهر ، عصر اتفاق خاصی نیوفتاد ولی یه دید کلی نمایش میدم طبق روال این چند مدت(از اول این ترم)که پنجشنبه و جمعه هام در کلاس آلمانی میگذره، ساعت ۷ و ۱۰ دقیقه بیدار شدم تا آماده شم و بتونم تا ساعت ۸ برسم سر کلاس، منتهی یه اشتباه کوچیکی داشتم> کلاسم ساعت ۸ و نیم شروع میشد و من نیم ساعت زودتر تو کلاس تنها بودم، و وقتی اونجا بودم دچار nose bleed شدم قضیه اینه چن وقته خود به خود دچار این قضیه میشم و گاهی سر گیجه میگیرم، که باعث نگرانی بود برام خلاصه از اینا که بگذریم کلاسم تا ساعت ۲ ظهر طول کشید و بعدش رفتم خونه
تو راه خونه که بودم(پیاده) متوجه شدم برف شروع کرد به باریدن و وقتی رسیدم به خونه برادرم کلی خواهش کرد که عصری بریم برف بازی اول میخواستم بپیچونمش بخاطر خستگی ولی بعد دلم نیومد🥲 ویو کوچه، ابتدا که رفتیم برف بازی🌚☃️🤌
بعد از کمی جنگ برفی و گلوله برفی بازی کردن با برادر خویش، شروع به پیاده روی و رقص(طبیعتا با موسیقی در گوش) زیر آسمان خدا کرده و از لحظه لذت بردم.🧝❄️ ممکنه پلی لیست در این لحظه براتون سوال باشه! باید بگم همچنان و هنوز، همون پلی لیست دو ولاگ قبل! اگر بخواید آسمان رو در اون لحظه از زاویه دید و چشمان من بنگرید👀😁
تلاش های من برای گرفتن عکس های هنری
عکس های هنری بیشتر
و حتی بیشتر...
وقتی هوا کمی تاریکتر شد🌚☃️
وقتی برف نمایان میکنه چیز هاییو که تو روزمرگی گم میشن🤌✨️ پس از همه عکس ها قرار شد با برادر عزیز هر کدام یک آدم برفی ساخته و در نهایت بهم دیگه نشان دهیم
به وقت ساخت آدم برفی☃️ این مال برادر وی است(دماغش به اختاپوس رفته) چهرش آشنا نیست؟
این هم زاده دست خود وی است🌬🧝 معرفی میکنم:ایشون دانشجوعه، ملقب به گوش بل بلی(معرف حضورتون هست چرا دیگه؟!) و یا غورباقه دهن گشاد(مشخصا چون انگار فیلتر اسنپ چت دهن گشاد انداختیم روش) از دیدگاه مادر، دانشجو بسیار سرخوش میباشد مادر وی را به بنده تشبیه کرد💔☃️
بعد از همه اینا و کلی برف بازی که لباسا خیس شده بودن، برادرم رو راهی خونه کردم و خودم رفتیم مقداری خرید کنم برا شام، و از اونجایی که هوا خیلی خوب بود و یه قهوه طلب میکرد و من هم خیلی وقت بود بخاطر فشردگی برنامم نتونسته بودم برم پاتوق قدیمی، رفتم کافه قدیمیم که همیشه میرفتم(اگر ولاگ های قبلی و اسلایس هامو خونده باشید، میدونید پاتوق دارم)
نوشیدنی که همیشه سفارش میدم آیس لته است ، ولی خوب تو این هوا گرمش جوره دیگه میچسبه پس یه لته سفارش دادم و بعد مدتی حاضر شد مکالمه من و باریستا: ب:کم پیدا شدی یا من نمیبینم شمارو زیاد؟ من:نه من کم پیدا شدم. ب:رفتین از محل؟ من: نه، ولی درگیرم همش، یا سرکارم،یا دانشگاه، یا کلاس زبان. تصویری بسیار خوشمزه🤌🤧 قیمت:۱۲۰تومن
جوری که من لته رو خوردم تا آرت باریستا خراب نشه💔❤️🩹
بغل این کافه که پاتوق بندست یه مغازه نسبتا کوچیک و قدیمی لوازم تحریری هست،که مال آقای میانسالی هستش و من از دوره راهنمایی از اونجا خرید میکردم، قدیما هر موقع میرفتم پیشش با هم یه مکالمه کوتاهی داشتیم و خیلی دوستانه و جالب دوران دبیرستان و کنکور من خورد به کرونا و بعدشم که رفتم دانشگاه فکر نمیکردم بعد از گذشت ۴ ، ۵ سال من رو همچنان بشناسه ولی وقتی دوباره بخاطر برادرم رفتم ازش خرید کنم، وقتی وارد مغازش شدم با وجود اینکه سرش شلوغ بود و داشت به مشتری هاش کمک میکرد، نه تنها منو شناخت بلکه خیلی خوشحال شروع کرد با من صحبت کردن اینجوری شروع کرد:(( عینکی شدی!قدیما عینکی نبودی!)) رو به مشتریاش:حتی یه ذره هم قیافش تغییر نکرده❤️🩹🤌 امروز وقتی داشتم از جلو مغازش رد میشدم سرش رو بلند کرد با لبخند با من سلام و علیک کرد و منم همینکارو کردم🥲❤️🩹 رد پای من در برف❄️👣
خلاصه برگشتم خونه با خانواده صرف شام کردیم و وقتی دراز کشیده بودم و در تستچی میگشتم دوباره دچار nose bleed شدم و چون قبلا هم به مادر گفته بودم همچین حالتی دارم نگران شد که نکنه فشارم بالاس و دارم دچار سکته میشم(هر چند با این فشار های جامعه و زندگی دیر یا زود اتفاق می افته) پس بزور من رو همراه پدر روانه دکتر میکند پدر به دکتر شرایط توضیح میدن و طبق معمول غر میزنن که :(( قهوه و انرژی زا زیاد میخوره بخاطر اونه؟)) دکتر که زنی بسیار خوشرو و دوست داشتنی تشریف داشت در نهایت گفت:کم خونی دارم(از قبل میدونستم)، و اینکه نوز بلید ها بخاطر خشکی مخاط در اثر سرماست، و برای کسب اطمینان کامل یه آزمایش چکاپ کامل ناشتا برام نوشت و در جواب غر پدر گفت:(( بابا بزار بچه قهوه شو بخوره معلوم نیست چجوری بمیریم، دیگه قهوه هم نخوره ظلمه)) خلاصه که دکتر خوبی بود دوسش دارم🤣🤣🤣
خلاصه که امروز بسیار روز قشنگی بود بنده طرفدار پر و پا قرص زمستون میباشم و در حق ماهایی که زمستون میدوستیم و گرما و تابستون نمیدوستیم بسیاااااااااااااار ظلم شده است با تشکر و سپاس فراوان از شما مرسی اَه گوش بل بلی به تویی که از پست لذت بردی یه بغل سرد وزمستونی میده🥰🤝🌨☃️🌬
میگم آدم برفی خیلی خوشگل شدههههه
مرسی☃✨
موهات قرمزههههه🛐🛐🛐🛐🛐 خیلییی خوشگله💞
مرسیییی که عزیز دلم😍🥰😎
💞
خیلی باحال بود.لذت بردم.
خداقوت بهت سازنده🌸
خیلی ممنونن❤🩹
دیر رسیدم؟
سهم ما از برف بازی فقط قدم زدن توی برف و یخ بود
خوشحالم شما آدم برفی ساختی. به داداشت بگو بیشتر تلاش کنه😭😂
نه چرا دیر؟
شما هر موقع بیای، به موقعست💝
جذابه دیگه اونم بخصوص تو حال خودت باشی😍🤝
چشم جتما بهش میرسونم پیشنهادتو🤣💔
چقدر تو گودو گودویییی خدا چقدر گوگولیی ✨
ولاگات هم مثل خودت خیلی وایب خوبی میدن لطفا بیشتر ولاگ بزار 🪐
کاملا دوروسته🤝🗿
خوشحالم دوست داشتی💝💝🌚🤌
حتما✨
چقد خوب بووودد😭
عزیزمی کهه💝💝
😭😭
راستی کدوم شهر هستید؟ خوشبحالتون که برف میاد شهر ما برف نمیاد 🥲
تهران
والا خیلی نیستش
اینجوریه که یروز میاد
در حد همون یه روز میشینه و فردا جوری اب شده که انگار نه انگار برف اومده بود🌚🤣🤣🤣
شما کجایید مگه؟
بسلامتی عزیزم
بازم حضور برف مسرت بخشه
متاسفانه من در نقطه دوری از شمام بوشهر هستم🌷
صد البته که همینطوره واقعا
اوه اخ اخ جنوب کشور برف نمیاد
ولی خوب عوضش دریا نزدیکتونه حداقل
اونم واقعا لذت بخشه
بله ما مهمان دریا و شرجی هستیم و واقعا زیبان 🌷
جنوبی ها واقعا مردمان خونگرم و جذابی هستن
درست مثل شهرشون🤌✨
عوو متشکرم لطف دارید شما🌷💕
💝✨❤🩹
زندگی چیه جز همین روزهای خوش؟ همیشه خوش باشید🌷
کاملا حق با شماست 🤌
صد البته که همینطوره
همچنین عزیزدل❤🩹✨
💕🌷
ولاگ هات خیلی باحاله
خوشم اومد:>
مرسی که گلم🥰💝💝🤝
خوش به حالت😭
چراااا
تو شهرتون بزف میاد آخرین باری که من برف دیدم 1 ساله بودم
عه چرااا؟
کجا زندگی میکنید مگه؟
یه شهر توی استان فارس