اینم یه ولاگ یه روزه از من(به علاوه اسانس دو نیم روز) این ولاگو روز دوشنبه ای دارم میسازم به علت فرط خستگی روز یکشنبه که از سرکار اومدم دیگه بیهوش شدم نتونستم چی بسازم😶🌫️
درسته که ولاگ جهت روز یکشنبست ولی همونطور که گفتم نیم روز هایی هم از بعد و قبلش قاطیشه🙃 پس اول با نیمه روزه شنبه شروع میکنیم که چون تعطیل بود ، خیلی وفت بود لازانیا نپخته بودم، و این نکته که پدر بنده لازانیا بشدت دوست دارند هوس کردم پاشم لازانیا بزاریم این عکس مواد و مراحلش رو مشاهده میکنید😁🤌🤌
بعد از کلی زمین گاز زدن و غر زدن از فرط گشنگی و عدم انتظار خانواده به خصوص پدر گرامی شام حاضر شد 🤣 تقصیر من نیست واقعا شام ساعت ۷ و نیم اینا حاضر بود اونا زیادی گشنشون بود🤷♀️🤷♀️ اون ظرف گنده هه که هیچی شام خانواده و مقدار کمی ناهار بود ولی از اونجایی که حین آشپزی دیدم موادم جوریه که میتونم یه ظرف کوچکتر دیگه هم ردیف کنم در نتیجه اون ظرف سفید کوچکتره رو هم کلا درست کردم برای پدر اختصاصی ببره سرکار و ناهار😁🤧
حالا بریم سراغ یکشنبه دیگه روز یکشنبه بخاطر نزدیک بودن سرکار من و پدر بهم واینکه پلاک من فرده و اینکه طرح زوج و فرد برقراره پدر رو من میرسونم سرکار که این یعنی چون سرکار پدرم زودتره باید زودتر راه بیوفتیم ساعت ۵ بیدار میشیم مقداری از کار ها و روتین روزمره رو میکنیم و تا قبل ۶ راه میوفتیم بخاطر اینکه این تایم ترافیک کمتره تا ۶ و نیم میرسیم پدر رو میرسونیم و میریم سمت سرکار خودمون حول و حوش ۱۰ دقیقه تا یه ربع بعد میرسیم جلو در سرکار خودمون(خوشبختانه جا پارک پیدا شد) که میشه قبل ۷ ولی کار من ۸ و نیم شروع میشه پس در نتیجه پتو سفری با خودم بردم تو ماشین که یکم تو ماشین بخوابم🥲...(عکس یادم رفت انقدر خوابم میومد) ماگ من که از دوران کنکور دارمش و از همون موقع مختص شیر قهوه بود... از وضعیت روحیم وضعش بدتره🤣🤣🤣
ساعت ۸ و نیم گوشیمو کوک کردم که تو ماشین که خواب نمونم تو این مدت متأسفانه 💔💔خواب خیلی مضخرفی دیدم خواب دیدم کوله و لبتابم تو صندوق بوده و در همین حین که من تو ماشین خواب بودم اومدن صندوقو زدن و لبتابم رو دزدیدن💔💔 درد و نفرین... یه چسه خواب هم کوفتم شد خلاصه که ۸ و نیم پا شدیم از ماشین پیاده شدیم و رفتیم سمت ساختمون
میریم بالا سلام میکنیم وسایلامونو میزاریم سر جامون و اولین کار میریم سمت سرویس بهداشتی برا آب زدن به دست و رومون بلکه یه ذره خواب از سر و رومون بپره وقتیم که برمیگردیم سر میزمون با یه چایی گرم مواجه میشیم یه فکت جالب من قبلا اصلااا چایی خود نبودم و هر بار که چایی میاوردن برام ردش میکردم ولی انقدر اوردن و بردن که الان چایی هم کلا زیاد میخورم کنار قهوه و اونم مثل قهوه شیرین نشده و بدون چیزی کنارش و تلخ میخورم لیوانمم خودم بردم اینه رنگ و روش رفته لیوان حرارتی بود که کاملا مشکی بود و توش مایع داغ میدید رنگ سیاهش کمرنگ میشد و متنش پیدا میشد راستی تو شرکتمون قهوه ساز و قهوه تازه دم هم با یه پاکت شیر کنارش موجوده ولی اونو دیگه بخوای هودت باید پاشی بریزی نمیارن برات
از این چیزا که بگذریم اون روز یه جریاناتی تو شرکت در جریان بود که مت مقداری استرس داشتم واسه همین تایم ناهار بعد خوردن ناهار رفتم شکلات خریدم این شکلاته رو خیلی دوس دارم خوشمزس واقعا
و در پایان ساعت کاری ساعت ۱۷ با یه خدافظی کلی با بقیه سریع میریم سمت ماشین سوار میشیم و راه می افتیم سمت خونه اما در این میان با ترافیکی کاملا تخم مرغی خسته کننده و عذاب آور مواجه میشیم بعد یه ساعت و نیم تقریبا میرسیم خونه
تا ساعت ۷ میرسیم به استراحت و عوض کردن لباس ها و اینا و بعدش میشینیم سر امتحان های ترم پاییز دانشگاه که از هفته بعد شروع میشه و هنوز هم که هنوزه دسترسی درست و حسابی به جزه هاش ، اینترنت و یا استادا و دانشگاه نداریم.... همینطور مقداری ادامه اتاق تکونی و مقداریزدن پروژه های گروهی
تقریبا تا ساعت ۱۰ و نیم ، یازده بیدار بودم و بعدش از فرط خستگی بیهوش شدم حتی کارا و روتین قبل خوابم هم نتونستم انجام بدم 🌚🤌 و اما فرداش که میشه امروز روز دوشنبه ساعت ۸ بیدار شدم یه قهوه درست کردم خوردم و از اونجایی که دیروز بخاطر اتفاقاتی که افتاده بود امیدوار بودم نت بین المللی امروز آزاد شه رفتم اونم چک کردم که با نا امیدی گنده ای مواجه شدم متأسفانه 💔
تا حدود بعد از ظهر به کارو بارو زندگیم رسیدم مادرم هم برادرمو راهی مدرسه کرد و بعدش هوس کرد که بریم خونه مادربزرگ گرامی با تمام وجودی که دلم نمیخاست از خونه برم بیرون ولی بازم ماشین خانواده رو برداشتیم با مادر (پشت فرمون بودم، چون از وقتی من گواهینامه گرفتم مامانم دیگه راننده شخصیداشتن رو دوست داره و نمیشینه پشت فرمون🥲🤣🤣) و رفتیم سمت خونه مادر بزرگ که همین که راه افتادیم با مقدار کمی بارش برف ماوجه شدیم
بعد یه ساعت نشستن و بازی کردن مادر با بچه خواهر گرامیش(زیر یه سالشه ) و اصرار های بنده به اینکه بسه کار دارم خونه راه بیوفتیم دیگه پاشدیم اومدیم منتهی تو راه دو تا بسته نون تست و مقداری کالباس هم برای شام خریدیم
رسیدیم خونه مابقی روز هم قصد دارم به کارام برسم اگر بشه🥸🥲🤣 یه انرژی زا هم این وسطا زدم فاکتور این بلاگ؟؟؟ شکلات بیسکویتی دریم. ۵۰ تومن دو تا بسته نون تست. ۱۵۰ تومن مقداری کالباس. ۲۵۰ تومن پلی لیستم؟؟؟ والا به جان خودم تغییر خاصی از ولاگ قبلی نکرده هنوز قفلیم رو همون پلی لیست🌚🤌 در واقع به صورت نگران کننده ای خیلی وقته که هنوز قفلیم رو همون پلی لیست🥸🤧
این وسط اسلاید اضافه در اومد🥲🤌 پس نظاره گر باشید بزرگی بچه زیبا من رو
خب دیر دیدم
ولی بچه ات چه نازههه💜
میتونم اسمشو بدونم ؟
ماهیو هر وقت از آب بگیری تازست🌚🤣
خیلی خوردنیهه
بلی بلی
جرمی یا جوجو
🤣👍
ای جانمممم💜💜
قاشق چنگالم آماده اس👍
💝🥰🤣
نه دیگهههه
لارانبارو میتونم سهیم شم ولی لچمو نمیتونم سهیم شم🤣🌚
خودم به تنهایی میخورمششش🤌🌚✨
چیز دیگه ای قبول نمیکنم
بچه بچه بچه ✨
🥸🤣🌚✨🥰🤏🤏🤏
سلام خیلی دلم میخواد باهات دوست بشم مایل به فرند؟
سلام عزیزم چرا که نه☺
از خودت بگو برام
وای ولاگات خیلی خوبن دختر 😩💞
مرسی عزیزدلم 🥰❤🩹✨💝
نظر لطفته
💞
آدرس خونت رو نده به من.میام بچتو میخورم😅
خودم هر روز میخورمش😍
بچم روزی چند بار تموم میشه از بس خورده میشه🥲😍
از جانب شمام میخورمش🥰
تمرکزم پیش اسلاید لازانیا جا موند و مابقی رو نفهمیدم درست 😄 ولی خسته نباشید میگم و امیدوارم در امور خود موفق باشی و با قدرت ( با کمک قهوه و لازانیا و سایر مواد لازم) ادامه بدی و نشون بدی رییس کیه
🤣🤣😅مرسی ممد
امکانش بود لازانیا با شما شیر میکردم🥲
ولی انصافا خوراکی کلا مواد لازم برای شاد ماندن و عدم دیوانه شدن در زندگیست🥲
ایشالا که همینکارو میکنم 🥰
کاملا تایید میکنم نظرت رو در مورد رابطه غذا و عدم دیوانه شدن 🤝