پارت دوم _مینی رومان_ناشناس _ اگر پارت اول رو نخوندید حتما بخونید.
پسر=الان دیگه بارون بند اومده. برو خونه. فردا همین ساعت بیا پارک روبه روی اپارتمانتون. میساکی=باشه. میساکی بیرون زد و به خونه رسید. مادرش روی مبل نشسته بود با وارد شدن میساکی از جا بلند شد. مادر میساکی گفت: کجا بودی؟ مدسه ات که خیلی وقته تموم شده.
میساکی=بحاطر بارون رفته بودم بیرون. مادر میساکی هنوز قانع نشده ولی میگه: بسیار خب برو تو اتاقت به درس هات برس این چند وقت باید تمرکزت روی کنکورت باشه. میساکی سرش رو پایین میندازه و میگه بله حتما. (میساکی رشته حقوق میخونه و میخواد وکیل بشه)
میساکی به اتاقش رفت. می خواست درس بخونه ولی نمیتونست فکرس همش مشغول او پسر بود و کمکی که قراره بهش بکنه😣 نمیتونست تا فردا صبر کنه. کاملا میشد گفت تا صبح فقط فکر میکرد و نه درس خوند و نه خوابید.. بعد از مدرسه خیلی خوابش میومد و اصلا حواسش نبود که باید به پارک بره.
روی تخت خوابش برد. شب شد و از خواب پرید فهمید که خوابیده و از به پارک نرفته. سریع حاضر شد و بهونه ای جور کرد تا به مادرش بگه و به پارک رفت. اون باید ساعت 3 بعد از ظهر میرفت. ولی الان ساعت 12 است. پارک خیلی تاریکه. میساکی کمی ترسیده بود. لایه درخت ها و همه جا رو دید میزد
عجیب بود اون پیر اونجا بود. سرش رو برگردوند و میساکی رو دید. با حالتی عصبانی و جدی گفت=من مگه نگفتم بعد مدرست بیای؟ الان وقتم خیلی کمه. نباید روی تو حساب باز میکردم. میساکی با حالت شرمندگی گفت ببخشید خواب موندم. بهم بگو من کاری که از دستم بربیاد رو انجام میدم. پسر=من تا ساعت 6 صبح وقت داریم که از کاگوشیما به یاکوشیما بریم. (یاکوشیما یک جزیره در ژاپن و کاگو شیما یک محله در ژاپن)
راستی خیلی دوست دارم بیشتر باهات آشنا شم بیوگرافی نمیدی؟
عالی 👍 😘💫
منتظر پارت بعدیم
عالییییی بودددد خوشگلهه🎀✨🤌🏻
چقدرر میسکایی منهه😂😭
میشه پست منم دیده شه..؟!🫠
*آبی نیلگون ↪*
مرسی از نظر زیبات🎀😍
اها😅
پارت بعدیشم گذشتم ردش کردن😣
چشمم
مرسی قشنگمم💓🫂
(من اون ناظرو پیدا کنمممم🩴)
وایییی خیلی عالی بود ✨🤌
عالیییی بوددد✨
اگه دوست داشتی به پست آخرم"یه چیزی بگم ولی ناراحت نشیا…(کیپاپ ver)"سر بزنی💘
عالييي عزيزمممم!!! منم نويسنده ام :)
مياي دوست شيم؟ خوشحال ميشم يه سري هم به داستانم بزني :)
بله حتما😍
اممم ببين فقط يه موضوعيهه.... ليست دوستانم پر شده...