تاکی میشود پشت دیوار های مقوایی پنهان شد؟
میو آهسته در گوشتومیوکا با ترس گفت:نباید ما را ببیند! تومیوکا و میو راهشان را کج کردند.ناگهان نفر دوم داد زد:هی!وایسا!مشکوک میزنید! تومیوکا و میو احساس خطر کردند.میو آهسته با صدای لرزان گفت:بدو! نفر دوم سعی کرد به سمتشان بدود اما زمین خورد.تومیوکا گوشی خود را برداشت و به مادرش تماس گرفت.مادر گوشی را با عصبانیت جواب داد و گفت:تومیوکا... تومیوکا با صدای لرزان گفت:مامان!نفر دوم... تا همین را گفت از است▪︎رس داد زد:شینجی!نفر دوم دارد...
شینجی همان موقع چشمانش گرد شد.با ت▪︎رس گفت:کمک...میکنی؟ مادر با اشک هایش گفت:ایده ات چیست؟ تومیوکا و میو از راه رسیدند.از پدر،مادر و نفر اول خبری نبود.اما...اما لکه های قرمز روی زمین،نشانه ی آن حادثه ی ناگوا▪︎ر بود. میو به آرامی رو به تومیوکا کرد و گفت:ما هم...ملحق شویم؟ تومیوکا دستانش لرزید.رو به میو کرد و گفت:پارک...پارک روبه رویی. میو تعجب گرد و گفت:چی؟پارک روبه رویی یعنی چه؟ تومیوکا با همان لحن گفت:باید به آنجا فرا▪︎ر کنیم.
میو در ذهنش خوشحال بود که تومیوکا همدست پدر و مادرشنمی شود.ولی عملی اش نکرد.باید پافشاری میکرد اما...وقت نبود نفر دوم وقتی از راه رسید که نه تومیوکا بود،و نه میو.چشمانش به لکه های قرمز افتاد.باد ملاینی برگدرختان را تکان میداد.
شینجی کف زمین افتاده بود.بدنش سر شده بود.آری،نفر دوم کار خودش را کرد.مادر تومیوکا چه شد؟او فرا▪︎ر کرده بود.نفر دوم حالا هدفش مادر تومیوکا است.آیا سرنوشت آنها چه خواهد بود؟
شینجی کف زمین افتاده بود.بدنش سر شده بود.آری،نفر دوم کار خودش را کرد.مادر تومیوکا چه شد؟او فرا▪︎ر کرده بود.نفر دوم حالا هدفش مادر تومیوکا است.آیا سرنوشت آنها چه خواهد بود؟
خیلی خوبههههه ادامه بده
حتما ممرسییی🫠
وای خوندم قسمت پایانی نزدیک بود سکته کنم...
اینمممپ عالییی
مثل شما🫠راستی حدس میزنی مسیر داستان کجا بره؟تو پیوی بگوووو
پارت بعدی میخوایممم
حتما دارم مینویسمش عزیزم🫠
اومدهوراااا
ببخشید بهت خبر ندادمممم🤧