من این کتابها رو پیشنهاد میدم تا اگر دوست داشتید توی کامنتا بیشتر راجبشون حرف بزنیم یا شما اونها رو بخرید و بخونید و ازشون لذت ببرید🎀🎀(این پست بر اساس تجربه شخصی ساخته شده.)
هربار که آن خاطره با ترفندی به مغز توبی برمیگشت، چنان دلش به درد میآمد که انگار همین دیروز اتفاق افتاده بود. دلش آشوب میشد، گونههایش میسوخت و قلبش فشرده و مچاله میشد. حالا با دیدن دوشیزهمالوری که به دستهایش زل زده بود تا نگاهش توی جایگاه آشپزی به کدی نیفتد، تمامش را به خاطر آورد و دلش به درد آمد.
(جلد دوم کلاف پرگره)بچههای با استعدادهای عجیبوغریب دور هم جمع شدهاند تا از تابستانشان لذت ببرند، اما وقتی دختربچهای یک بطری با نقطههای درخشان را در دریاچهی کمپ میاندازد همهچیز بهم میریزد.
(۱۰ جلد)در سال ۲۰۲۲، بازی واقعیت مجازی عظیمی به نام منتشر میشه. با استفاده از دستگاهی بازیکنان میتونن کاملاً وارد دنیای بازی بشن و با ذهنشون اون رو کنترل کنن. اما خیلی زود، هزاران بازیکن درمییابن که از بازی نمیتونن خارج بشن و اگر در بازی بمیرن، در دنیای واقعی هم خواهند مرد. در میان این بازیکنان، پسری به نام کیرِیتو تصمیم میگیره به تنهایی برای زنده ماندن بجنگه. در همین مسیر با دختری شمشیرزن و قدرتمند به نام آسونا آشنا میشه، و با هم برای رسیدن به آخرین طبقهی قلعهی مرگبار تلاش میکنن جایی که پایان این کابوس منتظرشونه...
اوراک سیاره ای نامرئی در نزدیکی زمین است که موجوداتی هوشمند در آن زندگی می کنند. این سیاره اگرچه از نظر علم و تکنولوژی بسیار پیشرفته تر از زمین است اما ساکنان آن هیچ احساسی ندارند و تنها هدفشان پیشرفت علمی سیاره شان است. صبا دختری مهربان است که در کنار خانواده اش به خوبی زندگی می کند تا اینکه آنها برای تحقیقات او را می دزدند و به سیاره شان می برند. صبا که ساکن زمین بوده و از خانوادش دور افتاده تلاش می کند که چراغ احساس را در درون این موجودات بی احساس روشن کند...
دختر و مادر هر دو راهی بیمارستان میشوند. در این شرایط، مادر توانایی نگهداری از کارلی را ندارد. به همین دلیل، او را به خانوادهی مورفی میسپارند. خانم مورفی ویژگی جذابی دارد که کارلی تا به حال آن را در مادرش ندیده است. او سه فرزند پسر دارد. با این حال، همیشه با دقت به حرفهای کارلی گوش میسپارد. او از حضور کارلی در کنار خود خشنود است. در حقیقت، برای اولینبار است که کارلی احساس میکند دیده و شنیده شده است. اما درست در همین زمان، سروکلهی مادر حقیقیاش دوباره پیدا میشود…
پس از این که پدر جکسون به بیماری ام اس مبتلا میشود و کار خود را از دست میدهد، خانواده دوران سختی را پشت سر میگذارند.پدر و مادر قادر به پرداخت اجاره خانه نیستند و جکسون و خواهرش باید خود را برای زندگی در یک مینی ون آماده کنند.
هنر شمشیر زنان آنلاین عالی بود
ولی از نظرم پاستیل های بنفش خوب نبود نه شروع و نه پایان درست نداشت و نمیتونستی ازش یک نتیجه خوب در بیار
خب سلیقهایه
از کتابایی هستش که هر کی ازش یه برداشتی میکنه
ولی مرسی بابت نظرت❤
عالی بود خسته نباشی💞
مرسی قشنگم✨✨
من فقط پاستیل های بنفش رو خوندم خوب بود.
میشه پستای من رو هم ببینی؟
فرصت 🙏🏿 .
عالی بود 💖 .
مرسیی💛💛