زندگی ی فیلمه که بازیگر ها خودشون انتخاب میکنن کی باشن و چطور رفتار کنن
جنگیدن، فکر کنم توصیف خوبی برای چیزی که میدید بود. یکیشون شمشیرش رو بالا میاورد تا ضربه بزنه و جوری رفتار میکرد که انگار عصبیه ولی اونیکی عقب میرفت و با شمشیرش جلوی ضربه هارو میگرفت، یه چیزایی هم میگفت. فکر کنم داشت توضیح میداد شخصی که مرده رو اون نکشته. ولی نمیتونم تشخیص بدم که داره دروغ میگه یا نه. ولی اون مَرد دیگه حرکت نمیکرد و حالا دیگه نفس نمیکشید ــ کات!
این صدای زنی بود که کمی جلوتر داشت دوربین هارو کنترل میکرد. ولی انگار اون مَرد نمرده بود چون الان داشت به طرف اتاق استراحت میرفت ــ کی سو کار من تموم شده باید بریم خونه ــ مامان من میخوام با اون آقا حرف بزنم ــ آقای مینهو تا الان داشتن فیلمشون رو بازی میکردن الان خستن، برو ولی زود برگرد ــ باشه مامان کمی رفت جلوتر و پرده رو کنار زد ــ سلام کوچولو ــ من میتونم باهاتون حرف بزنم؟
ــ معلومه که میتونی ــ اون آقا که اونجاست کیه؟ ــ آقای هان هست ــ اون واقعا میخواست شمارو بکشه؟ ــ نه عزیزم ما همدیگرو دوست داریم ــ اونیکی آقاهه کیه؟ ــ آقای هوانگ هستن ــ چرا آقای هوانگ فقط به شما نگاه میکنه؟ ــ خب چون فیلمبردار هستن
ــ ولی آقای هوانگ به هیچکس دیگه ای نگاه نمیکنه سکوت برای چند ثانیه بر فضا حاکم شد ــ آقای مینهو حالتون خوبه؟ ــ آره عزیزم ــ آقای هان بیمار هستن؟ ــ نه چرا میپرسی؟ ــ آخه داشتن با اون خانومی که اونجاست حرف میزدن و بهش میگفتن چشماش کهکشانه ولی چشمای اون خانم ساده و مشکی بود ــ فکر کنم اشتباه انتخاب کردم ــ چیزی گفتید؟ ــ نه عزیزم مامانت صدات میکنه بهتره بری ــ با آقای هوانگ حرف بزنید فکر کنم حالشون خوب نیست و الان فقط مینهو بود و قدم هایی که به سمت شخصی به نام هوانگ هیونجین میرفت
عالی بود :))))
جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی جدی
عاشقش شدم😭🎀
واییییی چرا انقدر قشنگ بود😭
وای دقیقا همش حق و راست بود چقد قشنگ گفتی