شاعر (اسم فاعِل و از مشتقات شعر) سُراینده، چکامهسرا، چامهسرا، یا سَرواده گو به کسی گفته میشود که قدرت سرودن اشعار و به نظم کشیدن مطالب را بر مبنای فنونِ ادبی داشته باشد.
شعر در معنای لغوی به دانش و فهم ادراک اطلاق میشود که چامه، سرود، سخن و چکامه نیز خوانده میشود و درواقع یکی از کهنترین گونههای ادبی و شاخهای از هنر است. شعر، کلامیست موزون که برای به اشتراک گذاشتن ایدهها، بیان احساسات و خلق تصویر؛ هنرمندانه نوشته میشود. شعر از طریق ساختار کلمات و قافیهای که خوانندگان را با آن پیوند میدهد، به برانگیختن قوه تخیل خوانندگان میانجامد. با همه این تفاسیر تعریف کامل و جامعی از شعر، کار بسیار دشواری است، بهطوری که میتوان اذعان داشت که شاعران و بزرگان زیادی آن را تعریفناپذیر عنوان کردهاند.
نخستین نکته ای که در بارهی زبان شعر باید گفت این است که در آن، لفظ به دو اعتبار در کار است: ۱- به اعتبار دلالت بر معنی ۲-دیگر به اعتبار صورت و هیئت خاص خود. شاعر به صورت الفاظ بی اعتنا نیست. هر کلمه ای نزد او چهره ای دارد، درست مانند چهره ی مردمان، یکی سرد و خشک و یکی گیرنده و دلنشین، این یک نرم دلاویز، آن یک تند و خشم انگیز. اینجا کلمات سکه های بی زبان نیستند، جان دارند و با هم مهر و کین میورزند، مجمع بعضی هم لطف و آرامش است و اجتماع بعضی دیگر سراسر ستیز و پرخاش. شاعر با این وجود های زنده سرو کار دارد، خوی و چهره ی هریک را خوب می شناسد، یکی را می خواند، یکی را میراند، این را با آن آشتی می دهد، آن را از این جدا می کند، به تدبیر و افسون از این پراکندگان، گروهی می سازد که همدل و هم آهنگ، به فرمان او روان می شوند تا دل و جان شنونده را به کمند بیارند و او را به آنجا ببرند که شاعر خواسته است. زبان شعر را خود شاعر می سازد.
شعر از جهت کلام بودنش نیازمند به این است که بتواند در نفوس انسانی تاثیر بگذارد و با صنعت کاریهایی از حدود حرفهای عادی خارج باشد. شعر وقتی به غایت خود نائل میشود که در نفوس تصرف کند و تاثیر، یعنی عاطفه و خیالی را که در شعر هست، به دیگران سرایت دهد.
شعر و نثر هر دو از حروف و کلمه ساخته میشوند. به هر دو، کلام اطلاق میشود. در این جهت از همدیگر فرق نمیکنند. آنچه شعر و نثر را از هم جدا میسازند این عوامل است؛ ۱ـ هر کلامی که از وزن عروضی «متساوی» و «متکرر» و قافیه واحد برخوردار باشد، آن کلام شعر است نه نثر. «خواجه نصیر» در اساس الاقتباس مینویسد: «نظر منطقی خاص است به تخییل و وزن را از آن جهت اعتبار کند که وجهی اقتضای تخییل کند، پس شعر در عرف منطقی کلام مخیل است و در عرف متأخران، کلام موزون مقفی».
۲ـ شعر مبتنی بر پایههای مشخص است. این پایهها شعر را قوام بخشیدهاند. خارج شدن از آن ممکن است، ساختمان آن را زیان و خطر برساند اما نثر اینگونه نمیباشد. شعر، مختص به اهل خود است. چنانچه در تعریف براهنی از شعر ذکر شد که: «شعر یک واقعه ناگهانی است، از سکوت بیرون میآید و با سکوت بر میگردد.» یعنی شعر طوری است که وقتی شاعری شعرش را میسراید، کس دیگر نمیتواند آن را ادامه دهد. ۳ـدر نثر هدف رساندن پیام است به مخاطب؛ لیکن در شعر هدف تنها انتقال نیست، تأثیر و لذت نیز جزء هدف شعر است. بر این اساس، نثر از پیچیدگیهای کمتری نسبت به شعر برخوردار است و مخاطب زودتر به پیام آن میرسد ولی در شعر، مخاطب تلاش میکند که در عین بدست آوردن پیام، از شعر لذت ببرد. برای این منظور مجبور است شعر را در لفافه زیبایی پیچانده تحویل مخاطب دهد. ۴ـ نوعی از نثر هست که در آن از صنایع بدیع و بیان زیادتر از معمول استفاده میشود. این نوع نثر را نثر ادبی میخوانند. به دلیل وجود صنایع، تأثیرات آن، افزون از نثر معمول میباشد. چیزی که این نوع نثر را از شعر باز میشناساند، نوع کششی که قدرت تأثیر گذاری شعر را افزایش میبخشد.
شاعر یه بدبختی مثل منه که شعرهام رو اینجا می ذارم و رد میشه..🐸
عه؟ بزار تو چارسو
بسیار زیبا بود شاعر😉👏👏👏📚📚📚
قربونت بشم شاعر جانم من نویسندم💜💜
شاعر منم عسیزم💅🏻
عه واقعا؟؟؟
تو پستات هست؟
قصد دارم بسازم🌚
سلختی خبر بدی ها خانم شاعرررر
وای مرسییییییی 😭🌷
شاعر بابامه😂
🤣🤣🤣🤣
شاعر تویی....شاعر منمممممم
که گفته است شاعر را من نمیشاناسممممم🤣🤣🤣
با لحن سالار عقیلی🤭🤭
جرررر 😂
حالت بهتره؟؟؟
تو خوب باشی منم خوبم
فدات بشم چه جراحی داری😢😢
جالب بود
فدات
💖💝