جملات زیبای کتاب بادام
فکر میکنی بتونم کاری کنم که دیگران منو درک کنن، هرچند که خودم نمیتونم خودمو درک کنم؟»
کتابها متفاوت بودند. آنها جاهای خالی بسیاری داشتند. جاهای خالی میان کلمات و حتی خطوط. من میتوانستم خود را آنجا جا کنم و بنشینم، راه بروم، یا حتی افکارم را با خط خرچنگ قورباغه بنویسم.
گان سادهترین و بیپیرایهترین آدمی بود که در زندگیام دیده بودم. حتی احمقی مثل من هم میتوانست ذهن او را بخواند. او اغلب میگفت، ما باید تو این دنیای سخت سرسختتر باشیم. این نتیجهای بود که او از زندگیاش گرفته بود. ما نمیتوانستیم شبیه هم باشیم. من خیلی بیاحساس بودم و گان نمیپذیرفت که آسیبپذیر است. فقط تظاهر میکرد که قدرتمند است.
هر روز بچهها به دنیا میآیند. آنها همه سزاوار نیکبختی و این هستند که هر امکاناتی در اختیارشان قرار داده شود. اما برخی از آنها وقتی بزرگ شدند مطرود جامعه میشوند، برخی حکمروایی میکنند، اما با ذهنهای شرور. برخی، هرچند تعداد خیلی کمی، به رغم همهٔ احتمالات موفق میشوند و به افرادی تبدیل میشوند که دیگران را تحت تأثیر قرار میدهند. میدانم که شاید این نتیجهگیری کلیشهای باشد. اما من به این اصل رسیدهام که عشق چیزی است که شخص را به انسان تبدیل میکند، همینطور به هیولا
«تو داستان دیوژن رو شنیدی؟ من رو به یاد اون میندازی. وقتی اسکندر بزرگ به دیوژن گفت از او بخواهد برایش کاری انجام دهد، دیوژن از پادشاه خواست جابهجا شود چون سایهاش جلوی تابش خورشید را گرفته است.»
به خاطر داشته باش که مغز رشد میکنه. هرچی بیشتر ازش استفاده کنی، بهتر میشه. اگر به اهداف بد ازش استفاده کنی، مغز بدی میشه، اما اگه به اهداف خوب استفادش کنی، مغز خوبی میشه.
«شاید برای اینه که تو خاصی. مردم نمیتونن تحمل کنن چیزی متفاوت باشه
مردم گاهی میگویند چه باحال میشد اگر آدم از چیزی نمیترسید، اما آنها نمیدانند چه میگویند.
هر کسی دو بادام داخل سرش دارد که جایی میان پشت گوشها در پشت جمجمه قرار دارد. در حقیقت اسم آنها «آمیگدال» است، که ریشه در کلمهٔ بادام به زبان لاتین دارد، چون اندازه و شکل آن دقیقاً مانند بادام است. وقتی شما به واسطهٔ چیزی در خارج از جسمتان برانگیخته میشوید، این بادامها به مغزتان سیگنالهایی میفرستند. بسته به نوع محرّک، شما احساس ترس، خشم، لذت یا اندوه میکنید.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
فرصت ؟
عالی😍
از کتاب بادام بود، درسته؟
ممنون گل 🧸
آره کتاب بادام بود