جملات زیبای کتاب بادام
«برای من این سؤال مثل اینه که بپرسی چرا زندگی میکنی؟ تو به هدف خاصی زندگی میکنی؟ بذار روراست باشیم، ما فقط به این خاطر زندگی میکنیم که زندهایم. وقتی همه چیز خوبه خوشحالیم، وقتی نه گریه میکنیم. در مورد دویدن هم همینه. اگه ببرم خوشحالم و اگه نه ناراحت. وقتی حس میکنم توش موفق نیستم، خودمو سرزنش میکنم و پشیمون میشم که اصلاً چرا از اول شروعش کردم. اما باز هم میدوم. همینجوری! مثل زندگی کردن. همین!»
دوستت خواهم داشت. حتی اگر هرگز درنیابم که عشق من گناه است یا سمّ یا عسل، باز هم دست از این سفر عشق ورزیدن به تو بر نخواهم داشت.
حالا تنها چیزی که میتوانست به آن فکر کند این بود که چقدر او را دوست داشته و چقدر کم این موضوع را به او نشان داده است.
«کمک کردن به دیگران خوبه، اگه آسیبی به بقیه نرسونه.»
هر چی باشه آدمها طوری طراحی شدن که پیش برن و به زندگیشون ادامه بدن.
مردم گاهی میگویند چه باحال میشد اگر آدم از چیزی نمیترسید، اما آنها نمیدانند چه میگویند. ترس یک مکانیسم دفاعی غریزی لازمهٔ زنده ماندن است. نشناختن ترس به این معنا نیست که شما شجاعید؛ به این معنا است که به اندازهٔ کافی احمق هستید که وقتی وسط خیابان ماشینی دارد به سویتان میآید، همان جا بمانید.
طبق اقدامات مامان، عشق چیزی نبود جز نق زدن در مورد هر موضوع کوچکی با چشمان اشکبار، و اینکه شخص چگونه باید چنینوچنان در فلانوبهمان موقعیت رفتار کند. اگر این عشق بود من ترجیح میدادم نه آن را دریافت کنم و نه به کسی بدهم. البته مطمئناً، این موضوع را با صدای بلند نمیگفتم.
حدس میزنم گاهی محیط میتواند بیش از مزهٔ واقعی غذا اشتهای شما را باز کند
چشمان اشخاص وقتی در مورد چیزی که عاشقش هستند صحبت میکنند، برق میزند.
دیالوگ های معروف p15 به لیست 𖠋 ֶָ֢ افزوده شد.
توسط آیلین
ممنون زیبا ❤️