جملات زیبای کتاب بادام اثر وون پیونگ سون
من فقط بدشانس بودم. شانس سهم عظیمی در همهٔ بیعدالتیهای دنیا بازی میکند، حتی بیش از آنچه انتظارش را دارید.
خواندن کتاب خوب، به منزله همنشینی با مردم شریف است
اگر کسی از غم من غصه بخورد، من باید خوشحال باشم. همان اصل که منفی در منفی مثبت میشود
شانس سهم عظیمی در همهٔ بیعدالتیهای دنیا بازی میکند
شخصی نیست که نتوان او را نجات داد. فقط افرادی هستند که از نجات دادن دیگران دست بر میدارندکتابها من را به جاهایی میبردند که به غیر از این نمیتوانستم بروم. اعترافات افرادی که تا به حال ملاقاتشان نکرده بودم و زندگیهایی که هرگز شاهدش نبودم را با من در میان میگذاشتند. احساسات و رخدادهایی که هرگز نمیتوانستم تجربه کنم را در همهٔ آن کتابها میتوانستم پیدا کنم
کتابها بیصدا هستند. آنها در سکوت باقی میمانند تا اینکه کسی آنها را بردارد و ورق بزند. تنها آن موقع است که آنها داستانهای خود را بیرون میریزند، به آرامی و کامل
کتابها من را به جاهایی میبردند که به غیر از این نمیتوانستم بروم. اعترافات افرادی که تا به حال ملاقاتشان نکرده بودم و زندگیهایی که هرگز شاهدش نبودم را با من در میان میگذاشتند. احساسات و رخدادهایی که هرگز نمیتوانستم تجربه کنم را در همهٔ آن کتابها میتوانستم پیدا کنم
اگر وقتی از من انتظار میرود خشمگین باشم، آرام بمانم، باعث میشود صبور به نظر برسم. اگر وقتی باید میخندیدم ساکت میماندم، باعث میشد جدیتر به نظر برسم. و اگر وقتی میبایست گریه کنم ساکت میماندم، قوی به نظر میرسیدم. سکوت قطعاً کلیدی طلایی بود.
هر کسی دو بادام داخل سرش دارد که جایی میان پشت گوشها در پشت جمجمه قرار دارد. در حقیقت اسم آنها «آمیگدال» است، که ریشه در کلمهٔ بادام به زبان لاتین دارد، چون اندازه و شکل آن دقیقاً مانند بادام است. وقتی شما به واسطهٔ چیزی در خارج از جسمتان برانگیخته میشوید، این بادامها به مغزتان سیگنالهایی میفرستند. بسته به نوع محرّک، شما احساس ترس، خشم، لذت یا اندوه میکنید.
این کتاب رو دارم خیلی قشنگه✨
عاشق این کتابم
منم شخصیت داستانشو دوست داشتم