بریم برای پارت ۲؟
دریکو:اون کوچک ترین بچه ی مادر پدرشه و بزرگترینشون یه دختره بود به اسم لونیا که بچه ی نوه ی اون تقریبا هم سن بابامونه من:که چی؟چه ربطی داره دریکو:خب بچه ی نوهی اون می شه کسی که اسمشو نمی بریم من:خشکم زده بود که نشستم و گریه کردم که نفهمیدم چی شد که شنیدم دریکو داره صدام می کنه رسیده بودیم هاگوارتز
رفتم تو خوابگاه اسلیترین که وسایلمو بذارم اما خوابم برد:) و ساعت ۶ صبح پانسی بیدارم کرد پانسی:بلند شو کلاسا دیر می شه ها من:وای من چقدر خوابیدم؟ممنون که بیدارم کردی پانسی:قابلی نداشت
بلند شدم اولیت کلاس با پروفسور اسنیپ بود و با گریفیندوری ها مشترک بود. اسنیپ:خب حالا از هر گروه سوال می پرسم اول اسلیترین دریکو مالفوی دریکو :بله اقا؟ اسنیپ:(اونایی که معجونا رو واقعا می دونن سکته می کنن وقتی معجونی من درآوردی منو ببینن) معجون گل زنبق رو اگر بجوشونیم چی می شه؟ -تبدیل به معجونی می شه که برای سرما خوردگی خیلی خوبه اسنیپ:حالا جناب هری پاتر اگر گل سوسن و گل لاله رو بکوبونیم عصارش چی می شه؟ هری:(نمی خوام اسنیپ به هری توهین کنه پس مثلا بلد بود) عصاره ی اونا برای جوانیازیه افراد مهم اون ها رو می خورن و بیست سال جوون می شن(آیا از پیری خود رنج می برید؟😆) اسنیپ همینطوری سوال پرسید از افراد مختلف و
هر گروه ۱۵۰ امتیاز گرفت که کلاس تموم شد رفتم خوابگاه تا هم درس بخونم هم تختمو مرتب کنم که به طرز عجیبی دیدم همچی مرتبه از پانسی پرسیدم اون مرتب کرده ولی گفت برا خودشو بزور مرتب می کنه اومدم برم لباسام رو عوض کنم که پام رفت رو یکی دیدم یه نامست خوندمش که روش نوشته بود ساعت ۵ عصر جنگل ممنوعه باش
بعدییی رو بده منتظرممممم
حتما:))))
بالاخره یکی به هافلپاف ۱۵۰ تا امتیاز داد هعییی...
جچ: عمو ولدی باعث شد لیلی بمیره ...
جچ: واقعا برات مهم نیست که اون سعی کرده علامت مرگخواریشو پاک کنه؟...
عالی
قتل هیچ توضیحی نداره
اجبار خانواده دست خود ادم نیست
آفرین دقیقا عقیده ی من
ج چ: وقتی کسی از خانواده رنج میبره و به دوستی بقیه حسودی میکنه تنهاستتت به سمت تاریکی کشیده میشه
خوب گفتیییی
عالیهه
ممنون تو ۶م عالی هستی:)