اولین تک پارتیمه حمایت کنید. بک میدم
یکشنبه ۲ آگوست بود. خواب دید که فضا سیاه و سبز شده است و به سختی دور و بر را میبند،سپس فضا کامل سیاه میشود، و هان از خواب پرید. یاد او افتاد و سریع به سر کوچه رفت. هان پاکت جدیدش را در آورد و ششمین نامه ی خود را نوشت: مثل هر روز منتظر نشسته ام تا شاید تو را پیدا کنم، اما نیستی. حتما مرا فراموش کرده ای. اما من همچنان امید دارم که تو را کنار این کوچه میبینم. هر روز منتظرم دوباره تو را روی رختخواب در حال گیتار زدن و یاد دادن نت های موسیقی به من، ببینم. امیدوارم هر جایی که هستی، قلب تنهای مرا آزاد کنی. هان نامه را تا کرد و کنار بقیه ی نامه های خالی خود گذاشت. چطور میتوانست چان را فراموش کند؟
هان روی رختخواب چان نشست و به سیدی های روی رختخواب نگاه کرد. نت های هر آهنگ در گوشش تکرار میشد. یاد آخرین حرف های چان می افتد که میگفت : من همیشه کنارت میمانم. هان کمی فکر کرد و بعد یکی از سیدی ها را با نام «کنارم بمان» برداشت. چان، تو به من دروغ گفتی، تو کنارم نماندی و تنهایم گذاشتی. چطور توانستی این کار را انجام بدهی... و چند قطره اشک از چشمان او خارج شد
از پنجره به بیرون نگاه کرد، ستاره ها او را یاد روز های کنار چان انداخت. به کوچه رفت و آخرین نامه ی خود را کنار هفت نامه ی خود گذاشت. چان، من برای آخرین بار منتظر یاد گرفتن آهنگ جدیدم هستم... گیتار برقی چان را کنار نامه ها گذاشت و گل ها را روی گیتار، مرتب کرد. دست در جیب هودی مشکی اش کرد و از تنهایی خود سر به زیر انداخت...
ناگهان چهره ای آشنا دید که مطمئن بود او را میشناخت، اما او حتی نگاهش هم نمیکرد. ناگهان احساس کرد چیزی از بدنش عبور کرده و میرود.. او یک انسان بود که به راحتی از روی بدن هان عبور میکرد...
شاید این اتفاق برعکس بود...
فرصتتت
داستان کامل:
ببینید، سه سال پیش هان و چان باهم دوست بودن و چان استاد گیتار هان بود. بعد هان یک بیماری میگیری و میmیره. چان اون خونه رو ترک میکنه و کلا میره یه جا دیگه و سه سال بعد هان فکر میکنه چان مر.ده، در صورتی که خودش مر.ده بود.
خیلی قشنگ بود😭🤍✨️
مرسیی🙂✨
💖
وای این سناریو هارو از کجا میارییی😭
رسما برگام ریخت🥳
از مغزم میارمم
عرر ذوققققق💫💫
🤣🤣🤣
گوجی گوجی🐥
@♡Yekta♡
اره اسماشون جالبه به نظر من میتونی ادامه اش هم بعدی مثلا پارت بعدی یا یه داستان جدید چیزای زیادی میشه از دل همین داستان بیرون کشید.
______
آخه اگه پایان دقیق نداشته باشه جالب میشه، ولی پیشنهادت خوب بود
چه عجیب داستان بین هان و چان!
عجیبه نه؟ 😅
به شخصیتاشون میخورد😂
اره اسماشون جالبه به نظر من میتونی ادامه اش هم بعدی مثلا پارت بعدی یا یه داستان جدید چیزای زیادی میشه از دل همین داستان بیرون کشید.
وایییی چه داستان و عجیب و جالبی 👍💔
👍🏻💔
گریم گرفت بخدا
خودمم همینطور
ایش😭😭
وای وای،عالی بوددددددد
مرسیی:)
نازی