ناظر جان چیز بدی ندارده رد نکن
(لوکا)P21 نمیدونم سابین حرفم و قبول میکنه یانه ولی این کار برای سلامتی دخترشه مجبورم که بهش دروغ بگم. یه نفس عمیق کشیدم و رفتم تو مغازه: لوکا:سلام سابین!سابین؟ سابین:اوو سلام لوکا حالت چطوره؟ لوکا:ممنون بد نیستم سابین:امیدوارم که درک رفتن آنارکی برای تو و خواهرت راحت بوده باشه
لوکا:راحت که نبود ولی ما قبولش کردیم ولی مطمئنم که غم مرگ مادرم از مرگ تام سخت تر نبوده سابین:درسته برای مرینت هم سخت بود راستی مرینت کجاس؟ لوکا:اومدم همینو بگم سابین اممم اگه اجازه بدی میخواییم با بچه ها بریم مارسی سابین:مارسی؟چقدر یهویی! لوکا:میدونم دیشب دخترا تصمیم گیری کردن ماهم باید بگیم چشم البته اگه مادر سرپرست گروه اجازه بده!
سابین:من مشکلی ندارم اما.... لوکا:سابین اما نیار به خاطر وضع روحی مرینت گفتم باشه وگرنه من خودم باید پیش جگد میموندم ولی بخاطر مرینت با بقیه هماهنگ شدم که بریم مارسی اجازه بده بریم سابین:باشه ولی خیلی مواظب مرینت باش به خودت میسپارمش لوکا:خیالت راحت اصلا فکر خرج و مخارج نباش که خودمون هستیم سابین:ممنون که هستی پسرم واقعا خوشحالم که مرینت دوستی به خوبه تو داره لوکا:خواهش میکنم این وظیفه ماس که دوستمون و خوشحال کنیم
(لوکا) بعد از خداحافظی رفتم داروخونه تا دارو های مرینت و بگیرم و برم بیمارستان . تو داروخونه همون مردی رو دیدم که دیشب گیرمون انداخته بود . خواستم تو همون جا حسابشو برسم ولی خودمو کنترل کردم و رفتم بیمارستان. حالا یادم افتاد اون بوی خوشی که صبح تو اتاق مرینت بود همون ادکلنی بود که تو کلاس به مرینت دادم ولی اسمی از خودم نبردم آره همون بو بود......
خیلیییی قشنگ بود مخصوصا برای من که عاشق لوکام💙💙💙
کی بعدیشششش میاددد؟😍😍
والا سه روزه توصفه
هعی
كى بعديش مياد
تو صف برسیه
هورااااااا
میراکولر نیستم ولی این رمانو خیلی دوست دارم
عالی
وای از اینا هنوز هست؟
بالاخرهههههه اومد
بعدی کی میاد؟
به زودی ایشالا
عالییییی
مرسیییی
🥹🩷ملسی
فرصت؟
رخصت