
اميدوارم خوشتون بیاد🌱
کلاس معجون سازی تمام شد. لونا گیج و سردرگم شده بود که رز گفت: هی بچه ها بیاین بریم حیاط کوییدیچ بازی کنیم. لیا گفت: شوخیت گرفته؟! ما هیچ کدوممون جارو ندایم به علاوه دو دقیقه ی دیگه کلاس بعدیمون شروع میشه. کلاس گیاه شناسی با پروفسور لانگ باتم. رز یه کاری نکن که از این به بعد پاتح صدات کنم!
رز با ناراحتی گفت: باشه حالا. گناه نکردم که!اما گفت: بچه ها خواهش میکنم همین الان این بحث مسخره رو تمومش کنین. لونا گیج شده. لونا به خودش آمد: کی؟ من؟ آره خب. من گرنجر ویزلیم؟ لیا گفت: آره خب. رز گفت: میگم لونا، میای فردا بریم هاگزمید؟ البته نه، تو وسایل نداری، میای بریم به کوچه ی دیاگون؟ لونا گفت: همین جوری که نمیتونیم سرمون
رو بندازیم پایین بریم به هاگزمید یا کوچه ی دیاگون. رز: وای بچه ها بی خیال. چرا شماها هیچی نمیدونین؟ فردا اردوی هاگزمید داریم. لونا با ناراحتی گفت: ولی من حتی یه گالیون پول هم ندارم! در ضمن ما نمیتونیم بریم کوچه ی دیاگون درحالی که من به اونجا نیاز دارم. لیا: لونا نکنه یادت رفته؟ مادرت وزیر سحر و جادوعه.لونا: خب این چه کمکی میکنه؟اما: میتونیم یه جغد برای مامانت بفرستیم و بگیم که بیاد هاگوارتز
و بعد تو اون رو میبینی و بعد با هم با یه پورتکی به کوچه ی دیاگون میرین. رز: و ما رو هم میبرین😃اما و لیا :چی؟! رز: بعدش هم با پورتکی یه راست میریم به هاگزمید. لونا: صبر کنین ببینم. هاگزمید مگه برای سال سومی ها نیست؟ اما: نه. بعد از جنگ هاگوارتز وزیر سحر و جادو یعنی کینگزلی شکلبولت
قبول کرد که اردوی هاگزمید برای همه باشه تا بچه ها بیشتر لذت ببرن. رز: در ضمن من نقشه ی غارتگر رو دارم! اما و لیا و لونا تعجب کردند و تا خواستند چیزی بگویند، صدایی از پشت سرشان شنیدند. صدای فیلچ بود. خیلی ترسیده بودند. فیلچ: خب دوشیزه اسنیپ و مالفوی و ویزلی و تو پاتر. شماها تو زمان کلاس نباید تو راهروها باشین. درسته؟ حالا... صدایی از پشت سرشان می آید. صدایی
که... اوه آن صدا متعلق به نویل بود. یا بهتر بگویم، پروفسور لانگ باتم: فیلچ فکر میکنم بچه ها صدای زنگ رو نشنیدن. بچه ها بیاین الان با من کلاس دارین. و لبخندی زد. فیلچ معلوم بود که مایوس شده است. به هر حال آنها به سمت کلاس گیاه شناسی راه افتادند. سر کلاس مهر گیاه هارا از گلدان های کوچک به گلدانهای بزرگتری منتقل کردند. بعد از کلاس: لانگ باتم: ویزلی وایسا کارت دارم!
لونا برگشت. و گفت:بله پروفسور؟ لانگ باتم: لونا چیزی نمیخوای به من بگی؟ آخه پدرت برای من یه جغد فرستاد و گفت که تو قبل از توضیح اونها به هاگوارتز منتقل شدی و الان چیزی درباره ی دنیای جادویی نمیدونی. گفت که به هری گفته که فردا با پروفسور لوپین بری پیششون. لونا: پروفسور ریموس لوپین؟ پروفسور قدیم دفاع در برابر جادوی سیاه هاگوارتر رو میگین پروفسور؟ لانگ باتم: اوه بله. فکر کنم فردا باهاشون کلاس داری.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
گمشده در هاگوارتز p7 به لیست زیباترین رمان ها افزوده شد.
توسط AVA
گمشده در هاگوارتز p6 به لیست زیباترین رمان ها افزوده شد.
توسط AVA
_____________
ممنونممممم🫶❤️
عالی
❤️❤️❤️❤️
تولدت مبارک
خیلی عالی بود مثل همیشه🤍🫶🏽
کتاب خودتو چاپ کنی. 😍
❤️❤️
عالییییی
❤️❤️❤️
عالیییییی💚💚💚
❤️❤️❤️❤️