نوش چشهمهایتان....
موهای تو شعرند و همین چند غزل را از دفتر شعر تو ربودیم و ندیدی...
گفته بودم بی تو می میرم، ولی این بار نه گفته بودی عاشقم هستی، ولی انگار نه... هرچه گویی دوستت دارم، به جز تکرار نیست، خو نمیگیرم به این، تکرارِ طوطی وار نه! تا که پا بندت شوم از خویش میرانی مرا دوست دارم همدمت باشم، ولی سـربار نه؛ دل فروشی میکنی، گویا گمان کردی که باز با غرورم می خرم آن را، در این بازار نه... قصد رفتن کرده ای، تا باز هـم گویم بمان بار دیگر میکنم خواهش، ولی اصرار نه، گه مرا پس میزنی، گه باز پیشم میکشی آنچه دستت دادهام نامش دل است، افسار نه!
بی تو افسرده ترین آدم دنیا شده ام! تو مپندار که من ساده رهایت کردم...
صبر کن باران بگیرد میروم یاکهپایمجانبگیردمیروم صبرکنمنبغض دارماندکی گریهامپایانبگیردمیروم آبرویممیرودباچشمتر صبرکنبارانبگیردمیروم
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد زندگی درد قشنگیست که جریان دارد زندگی درد قشنگیست ، بجز شب هایش! که بدون تو فقط خواب پریشان دارد یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند?! کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد ! خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد! شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم ولی من به تو ، او به نماز خودش ایمان دارد اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر سر و سریست که با موی پریشان دارد "من از آن روز که در بند توأم" فهمیدم زندگی درد قشنگیست که جریان دارد🥺...
زیبا بود
فرصت؟