
آشنایی با اولین بانوی ریاضیدان تاریخ

هیپاتیا زاده:370م درگذشت: 415م -45 سال فیلسوف زن نوافلاطونی، اخترشناس و ریاضیدان و پدرش تئون صاحب کرسی استادی دانشگاه بود. بانو هیپاتیا اهل اسکندریه مصر تحت حاکمیت امپراتوری بیزانس بوده است. ایشان یک خورشیدگرفتگی و ماهگرفتگی کامل را ثبت کرد و بعدها به سبب شرحهایی که به برخی از آثار مهم نجوم و ریاضیات یونانی مخصوصاً «جدولهای آسان» بطلمیوس و اسطرلاب نوشت، به سِمت ریاست دانشگاه اسکندریه انتخاب شد.

پدرش تئون، استاد، معلم خصوصی و همبازی دخترش بود. عشق او به زیبایی، شعر، فلسفه و ریاضیات به دخترش نیز سرایت کرده بود. او میگفت: ریاضی زبان شعر است، هر ریاضیدانی ناخواسته یک سخنور و شاعر نیز هست.

ازدواج: شاگردانش به نام اُریستیس که سردار بزرگ و فاتحی بود عشقش را به هیپاتیا برای چندمین بار ابراز میکند و او در جواب میگوید: در عهدی که مردان از سایه زنان میگریزند و نزدیکی و همنشینی با آنان یک گناه به حساب میآید، حتی برخورد با آنها در کوچه و خیابان و سخنگفتن با آنها، اگر چه مادر، همسر یا خواهر باشند متحمل رنج و سختی است تاکنون در این شهر کسی را نیافتهام که به اندازه ” تنهایی ” شایسته رفاقت و همسری باشد. او هیچگاه به خواستگاری که ذهن و فلسفهٔ او با ذهن و فلسفهٔ خودش برابری کند، برخورد نکرد یا گویا برای او همسر مناسب و همتایی وجود نداشت؛ و همیشه میگفت: هرکس نویسنده داستان خودش دربارهٔ عشق دارد. همهٔ ما داستان ایدهآل خاص خود را داریم. من با حقیقت ازدواج کردهام» او ترجیح میداد خود را وقف فلسفه و ریاضیات کند این جمله زیبای هیپاتیا قبل از آن که نشاندهنده طفره و تعلل او در ازدواج باشد، گویا اصالت و منش او را میرساند.

. او همچنین یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین اندیشمندان نوافلاطونی در اسکندریه بود. هیپاتیا در طول زندگیاش به عنوان یک آموزگار بزرگ و پژوهشگری ماهر شناخته میشد. هیپاتیا با تحریک یک اسقف اعظم کلیسا به نام سیریل در اسکندریه به اتهام جادوگری و توطئه علیه مسیحیت بهدست گروهی از مسیحیان به سرپرستی یک پدر روحانی کلیسا به نام پیتر به قتل رسید.
او اولین کسی بود که از روی رصد اجرام آسمانی، فهمید زمین در مداری بیضی شکل به دور خورشید در حرکت است و تایید کرد که نظریه زمین مرکزی اشتباه است، اما در آن زمان این حرفها توسط کلیسا انکار میشد. دانش نجومی که هیپاتیا روی آن کار میکرد از نظر کلیسا مضر بود و مردم را از دین دور میکرد. او مانند گالیله حاضر به عقب نشینی و پس گرفتن حرف های خود نشد و چنین گفته بود: مانند موشها به سوراخها و زیرزمینها فرار نخواهم کرد. اینجا بهترین پناهگاه من است بر بلندای این کتابخانه کوچک سالهاست که مشق دانایی و تحریر اندیشه میکنم. بیخود خودتان را اینگونه خسته نکنید من در سر اعتقادات خود محکم ایستادهام و لحظهای عقبنشینی نخواهم کرد و هر روز پرشورتر از روز قبل با انگیزهٔ والاتر ادامه خواهم داد، مرا از نوشتن هراسی نیست، من معتقد به معجزه کلماتم حتی اگر بندبندم را از هم بگسلند، اینجا بهترین سنگر من است و من در همین سنگر خواهم ماند.
لحظه مرگ هیپاتیا سرانجام تندروهای مذهبی به درون کلاس او ریختند. ناسزاگویان به سمت او حمله ور شدند. در یک چشم برهمزدن شاگردان وفاداری که او را در پناه گرفته بودند کشته شدند. سپس شورشیان لباس استادی را از تن او پاره کردند و درحالیکه موهایش را میکشیدند او را از کلاس درس تا کلیسای شهر بردند. سپس دستهجمعی به او حمله کردند و او را سنگسار کردند. آنقدر سنگ بر او زدند که تپهای از سنگ به وجود آمد. مردم شهر از این حادثه ناگوار وقتی خبردار شدند که یکی از بزرگترین زنان تاریخ با وضعی اسفناک، در زیر آوار سنگها له شد و جان داد. او نیز سرنوشتی مشابه جوردانو برونو داشت. بعدها با پیشرفت علم و تکرار حرف هیپاتیا توسط دانشمندان سراسرجهان، کلیسا پذیرفت که گفتههای هیپاتیا درست بوده است.
قرن نوزدهم چهرههای ادبیات اروپایی به خصوص چارلز کینگزلی دربارهٔ او رمان نوشتند و در قرن بیستم هیپاتیا به عنوان نماد حقوق زنان و به عنوان چهرهای پیشرو در جنبش فمینیسم مطرح شد. از کار های ایشان میتوان به:اختراع غلظتسنج، قطرهچکان، حرکت بیضیوار زمین به دور خورشید، اسطرلاب، ویرایش کتابهای ریاضی، مخروط آپولونیوس و… نام برد.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عا مرسی به لیستت اضافه ام کردی ولی چرا ؟!
جججییخخخ مرسی خب 🌷
عالی بود
حقش بود ویژه و حمایت شه
ممنون از توجه شما