ناظر جان به خدا چیز بدی نداره رد نکن❤
مرینت) همه بچه ها از جمله خودم از این مدل تبریکش تعجب کرده بودیم زانو زد و جعبه رو باز کرد...توی جعبه یه حلقه طلا سیفید بود که خیلی ظریف بود روش نگین کاری شده بود و یه الماس متوسط سفید روی نگین کاری ها نصب شده بود . هدچقدر هم از قشنگیش بگم کم گفتم.
هدچقدر هم از قشنگیش بگم کم گفتم. بعد از باز کردن جعبه با صدای نسبتا بلندی گفت: آدرین: من امشب میخوام کاری انجام بدم که ۴ سال تموم منتظرش بودم و امشب جسارت این کارو پیدا کردم. من امشب میخوام پیش چشم همه تو قشنگ ترین شب زندگی مرینت ازش خاس.تگ.ار.ی کنم. ❤مرینت تو همه چیزی هستی که از این دنیا میخوام . میشه باهم یه زندگی قشنگ بسازیم؟❤
(مرینت) نفسم بند اومده بود تنها کاری که از آدرین انتظارشون نداشتم همین بود نمیدونستم چی باید بگم هول شده بودم و دستام می لرزید بدنم یخ شده بود تنها چیزی که تونستم بگم این بود که: مم من باید فکر کنم! فورا خودم و از جمع دور کردم و رفتم به کابین جولیکا.
(لوکا) چرا این درخاست و کرد؟اونم جلوی همه کارش اشتباه بود نباید مرینت و توی همچین موقهیتی قرار میداد وقتی دیدم مرینت گفت باید فکر کنه با خودم گفتم بهترین وقتیه که بخواد با کسی حرف بزنه باید برم پیشش لوکا:مرینت حالت خوبه؟ مرینت:نه لوکا خوب نیستم! لوکا:میتونم بیام تو مرینت:بیا تو لوکا
(لوکا) آروم درو باز کردم و دیدم کناره تخت نشسته و داره گریه میکنه قدم هامو بلند کردم تا زود تر بهش برسم کنارش نشستم و ازش پرسیدم لوکا:چی شده چرا گریه میکنی؟مثلا تولدته خوشحال باش مرینت:نمیتونم خوشحال باشم در حالی که اون جلوی همه مخصوصا تو ازم این درخاست و کرد دارم دیونه میشم لوکا!باید چه کار کنم؟ (لوکا) اون حق داشت.....
سلام 💓🌟
ادمین پست عالی بود .
____
دوست داری یه اکانت فوق العاده رو بهت معرفی کنم ؟ پس میتونی بیای تو اکانت ویکتوریا « توی لیست دوستام » 💓
ببخشید اگه ناراحت شدی !
پین؟