رمان میراکلسی من❤
(مرینت)P4 چراغ گوشیم و روشن کردم و یه دفعه صدای جیغ و دست بچه ها بلند شد: تولدت مبارککککککک🎂 از شدت خوشحالی و شُکه شدن گوشیم از دستم افتاد روی زمین همه جای قایق با بهترین وسایل و با بهترین سلیقه تزئین شده بود.وسط قایق یه جایی مخصوص درست شده بود . خیلی عجیب بود هم لوکا هم آدرین هردوشون اونجا بودن و با خوشحالی به من خیره شده بودن،واقعا همچین سورپرایزی هم از همین دوتا بر میومد
لباسم برای همچین مهمونی مناسب نبود بعد از روبوسی و تشکر از بچه ها خیلی آروم به آلیا گفتم مرینت:آلیا من اصلا لباسم مناسب نیست آلیا:باشه الان برات یه چیزی پیدا می کنم نگران نباش (آلیا) کلکمون گرفت اصلا فکرشم نمیکرد که همیچین برنامه ای براش داشته باشیم ولی به خاطر لباسش نگران بود. من حتی فکر اونجاش و هم کرده بودم یه لباس خیلی شیک و عروسکی براش آورده بودم باهم رفتیم تا لباسش و عوض کنه
(مرینت) واقعا محو اون لباس شده بودم خیلی قشنگ بود یه لباس رنگ صورتی کمرنگ نگین کاری شده که قدش تقریبا تا زیر زانو هام میرسید . موهامو باز کردم و یه دستی بهشون کشیدم به اسرار آلیا یه کم تَه آر.ا.ی.ش زدم خودم که واقعا خیره به خودم شده بودم .. این من بودم یه دختر کامل و بالغ دختری کلی سختی رو به جون خرید تا مردم آسایش داشته باشن داشتم به این چیزا فکر میکردم که با صدای لوکا به خودم اومدم لوکا:سلام مرینت... این واقعا خودتی ؟ مرینت:سلام آره خودمم حالت خوبه نگران به نظر میای لوکا:نه نه خوبم ولی ....
ناظر جان من کلی برا اینا زحمت میکشم لطفا رد نکن. ممنون که تا الان حمایتم کردی ماچم به لپت😚
ولی در کل قشنگه
ممنون لطف داری
پیشنهاد میکنم تو بلاگفا یا بلاگیکس و اینجور جاها بزاری چون تو تستچی یا دیر منتشر میشه یا رد میشه بخاطر فیکشن بودن خودمم برام اتفاق افتاده بود یه بار ۱ هفته منتشر انتشار رمانمم بودم اخر رد شد چون فیکشن بود
منتظر*
🎭از سیاره های مخفی کار خوشت نمی آد؟ 😔
🍫چطوره یک سر به سیاره ماه بزنی! 🛸😃
🪅تو این سیاره هیچ کار مخفی انجام نمی شود! 🧸
🔮با عضو شدن در این سیاره به شما ۲۰۰ امتیاز داده می شود! 🪀
📊اگه شغلی داشته باشید امتیاز در یافت می کنید!🪁
🎯کلی هم شغل داریم!🎭
🪄اگه ایده هم بدی امتیاز در یافت می کنی! 🎊
🎉کلی جشن داریم که گفته می شود🥳
🐈برای عضو شدن به اکانت (🌚دختر ماه🌚) برو🍫
ادمین فرشته پین؟