......
داخل پایگاه الکسا:بیاین دوباره مسابقه تیر اندازی بندازیم بعد مسابقه ملا:من ببرررددممم الکسا:باشه امیلی: چرا من هیچوقت نمیبرم؟ آیو:خو پ.ش.م.ک منم. تاحالا نبردم داخل فایت فرانک:من وقتی بچه بودم،هروقت با کسی د.عوا.م میشد کا.ر طر.ف به بی.ما.رس.تان می.کشید،وقتی 7سالم بود حدود 8تا کلاس شیشمی و 12تا کلاس پنجمی رو طوری ز..دم که کار..شو.ن به بی..م..ارس..تان کشید و پ..ای 6تاشون،س..تون فق..ر 8تاشون،و د..س..ت 4تاشون شک..ست
داخل پایگاه امیلی و آیو دع.. وا..شو.ن میشه امیلی:تو چیمیگی این وسط ایوی د.م.. ا.غ.و! آیو:اینجا س..یر..ک نیست که تو اومدی اینجا!اشتباهی اومدی پایگاه ویلن ک...ش ها! امیلی:تا کی میخوای با خودت حرف بزنی? آیو:این رفتار کسی هست که کم آورده! امیلی:آره دقیقا رفتار تو این شکلیه کانزا: باهم دعوا نکنین(با لحن آروم و صدای پایین) امیلی:کانزا،تو دخ..الت ن.ک.ن آیو:کانزا میبینی چقد این امیلی گ..ا..وه؟ کانزا:من که میرم تا با تاسارو نودل بخوریم تاسارو و کانزا میرن نودل بخورن
داخل فایت فرانک:من بوکس کار،کاراته کار،تکواندو کار و کشتی کار بودم،من نباید تسلیم بشم هاشیما:آفرین بچه ی خوب!کل اونجا میشه از چوب های سوخته. فرانک با پا..ها..ی س.. وخ..ت.ه میدوه و به اون ویلن مش..ت میزنه هاشیما:حرفمو پس میگیرم!
داخل پایگاه نودل کانزا و تاسارو تموم میشه و ظرف هارو میبرن و میدن به غذاخوری پایگاه. تاسارو و کانزا:ممنون،روز خوبی داشته باشین! اکانه به آیو و امیلی:بسسههه چقد د..عو..ا میکنین!یا بس کنین وگرنه دوتا تونو ش.پل میکنم! امیلی و آیو:باشه بابا
داستانت عالیه (:
مطمئنم میتونی یکی از
بهترین نویسنده ها بشی !🌷
همینجوری به کارت ادامه بده و
از خودت بهترین نویسنده رو بساز .🔮
با آرزوی موفقیت:لونا 🌷
خوشحال میشم به کتابچه لونا هم سری بزنید:)💐
ایول قشنگ نوشتی
اریگاتو
عالیی
اریگاتو
عالی بود
عه امیلی هم بود. چه دعوایی بود با آیو
دیگه کار داشت به ف..حش نا...مو..صی می کشید😐🤌
عارع
بک میدم
ااافففرییینننن