یکی از وزرا معزول شد و به حلقه درویشان درآمد. اثر برکت صحبت ایشان در او سرایت کرد و جمعیت خاطرش دست داد. ملک بار دیگر بر او دل خوش کرد و عمل فرمود، قبولش نیامد و گفت: معزولی به نزد خردمندان بهتر که مشغولی. آنان که به کنج عافیت بنشستند/دندان سگ و دهان مردم بستند/کاغذ بدریدند و قلم بشکستند/وز دست زبان حرفگیران رستند
ملک گفتا: هر آینه ما را خردمندی کافی باید که تدبیر مملکت را بشاید. گفت: ای ملک نشان خردمند کافی جز آن نیست که به چنین کارها تن ندهد. همای بر همه مرغان از آن شرف دارد/که استخوان خورد و جانور نیازارد
سیهگوش را گفتند: تو را ملازمت صحبت شیر به چه وجه اختیار افتاد؟ گفت: تا فضله صیدش میخورم و از شر دشمنان در پناه صولت او زندگانی میکنم. گفتندش: اکنون که به ظلّ حمایتش در آمدی و به شکر نعمتش اعتراف کردی چرا نزدیک تر نیایی تا به حلقه خاصانت در آرد و از بندگان مخلصت شمارد؟ گفت: همچنان از بطش او ایمن نیستم. اگر صد سال گبر آتش فروزد/اگر یک دم در او افتد بسوزد
افتد که ندیم حضرت سلطان را زر بیاید و باشد که سر برود و حکما گفتهاند: از تلوّن طبع پادشاهان بر حذر باید بودن که وقتی به سلامی برنجند و دیگر وقت به دشنامی خلعت دهند. و آوردهاند که ظرافت بسیار کردن هنر ندیمان است و عیب حکیمان. تو بر سر قدر خویشتن باش و وقار/بازی و ظرافت به ندیمان بگذار
خیلی قشنگ بود 👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
ممنونم