سلاممم خوبین؟ امروز اومدم با چند تا فکت کوچیک از باب اسفنجی! با ما همراه باشید!
1-این مکعب های ناز و گوگولی رو می بینین؟ این مکعب ها میوه های خوشمزه ای هستن که از تماس اسفنج با خاک مخصوص گیاهان بوجود میان! این مکعب ها بسیار خوش طعم و شیرین هستن و همینطور آبمیوه ی خوشمزه ای هم دارن! اینها اسمی ندارن و فقط با نام "Cubes" یا همون "مکعب ها" شناخته شدن و در کمیک شماره ی ۵۰ دیده شدن. در اسلاید های بعد عکس کمیک رو خواهیم دید.
صفحه ی اول کمیک:
صفحه ی آخر کمیک مورد نظر:
2-شاید تا به حال ترکیب باب اسفنجی و اسکوئیدوارد رو دیده باشین... ولی احتمالا تا به حال ترکیب باب اسفنجی و پاتریک رو ندیدید! اسم این ترکیب SpongePat Starpants نام داره (به فارسی پت اسفنجی شلوار ستاره ای) و این هم در کمیک شماره ۵۰ باب اسفنجی دیده شده.
3- میستر کربز میتونه توی خشکی زنده بمونه! در یک از قسمت ها، سندی به کربز یک کلاه آبی (یا هرچی) داد، ولی میستر کربز قبول نکرد و گفت تا وقتی بتونه ریه هاش رو خیس نگه داره می تونه داخل خشکی بمونه!
4- پادشاه نپتون برادر یا خواهر داره! در کمیک شماره ی 21، یک دختر کوچیک رو می بینیم که ظاهرا نپتون عمو یا دایی اونه! چون این دختر نپتون رو عمو/دایی صدا می زنه! اسم این دختر جودی هستش.
5- اسکوئیدوارد می تونست به رویا هاش برسه! در کمیک شماره ی 21 ، اسکوئیدوارد برای فرار از صدای خنده ی باب و پاتریک، پنبه به گوشش گذاشت. اما تا آخر روز اونو درنیاورد و باعث شد از کارش اخراج بشه! همینطور وقتی رسید خونه پنبه ها رو برنداشت و متوجه نشد تلفن زنگ می خوره...! فرد پشت تلفن، قصد مشهور کردن اون رو داشت و اسکوئیدوارد با جواب ندادنش رویا هاش رو نابود کرد! اون سراغ فنسیسون رفت... اگه اسکوئیدوارد تلفن رو جواب می داد به احتمال زیاد از اسکورلیوم مشهور تر می شد! چون این فرد از اینکه اسکوئیدوار جواب نداد افسوس خورد و گفت:"چه بد!"