
+ دیدم سوک هون با کیک تولد اومد جلوم اول ترسیده بودم چون اونا یهو غیبشون زد جنی واقعا بازیگر خوبی میشه ولی باز اون حس عجیب دیشب دوباره برگشت اما نمی خواستم بچه نگرانم بشن و سعی کردم خوب باشم. _رونا واقعا انتظار اینو نداشتم واقعا چیزی که تو چشماش میدیدم واقعا انگار دیگه هیچی مهم نبود.یه لحظه تعجب کردم که این حرفو پیش خودم زدم و یهویی بود و تعجب چشمام دوتا شد ×اُپا چی شده چرا چشات گرد شد؟_چی؟چیزه؟خب می دونی؟×مشکوک میزنیم اُپا_مشکوک!!نه!!من؟نه ×خب پس بگو دیگه!!! _خب میدونی×چقدر یه حرفو تکرار می کنی خب بگو دیگه؟اُپا اینجوری که می کنی مشکوک تر میشیا!!!!!_بابا یادم افتاد یکی از پروژه هارو آپلود نکردم همین×که همین مطمئنی؟؟؟؟تو چشام نگاه کن!_بیا!!×خونه کارت دارم دعا کن نریم خونه!!!_بابا خب چی بگم!!وای خدایا بدادم برس!+یه سوال الان کیک می خوایم بخوریم اون وقت'آره چطور مگه؟+جا داریم ما الان اینجا!؟؟'خب فکر کنم گوشیم داره زنگ می خوره!!😬😬+از دست تو جنی!نظرتون چیه بریم لابی کاخ؟_من که موافقم👍🏻×منم همینطور'جرئت دارم مخالف باشم🧐(و همه زدن زیر خنده) و دوباره سوک هون به لبخند رونا نگا کرد×حواسم همش به سوک هون بود نمی دونم چرا همش به رونا نگا می کرد من که امشب باهاش کار دارم😬*جنیا هنوز اونجایید'بچه ها من برم مامانه الان میام!سلام مامان آره چطور من امشب میرم خونه یکی از دوستام مراقب خودت باش لطفا'باشه تو هم همینطور😘 (فلش بک پیش رونا و بقیه در طول صحبت جنی) +یون بیول چرا چیزی نمیگی!!&خب...خب+درکت میکنم ولی دیگه تموم شد (پایان فلش بک) 'بچه ها فردا دوشنبه اس و مدرسه داریم وسایلتون رو جمع کنید بیایید خونه ما×نه مزاحم مامانت میشیم'نگران نباشید مامان امشب خونه دوستشه و برای همین می تونیم خوش بگذرونیم&ب....بچه ها من دیگه برم!×کجا؟&خونه×تو هم با ما بیا خونه جنی خوش میگذره!!&بزار زنگ بزنم!الو اُما من امشب میرم خونه یو جنی؛باشه برو'چی شد میای؟&مامان گفت برو و واقعا تعجب کردم چون همش باید بحث کنیم سر هرچی!!+بیخیال مهم اینه که ما پیش همیم&رونا میشه بیایی؟+بله!چی شده؟&واقعا منو بخشیدی؟+آره این چه حرفیه من از تو سر چیز دیگه کینه داشتم که بماند!&چی شده؟ سرچی؟+حالا دیگه&بگو دیگه!+مامان من توی دوره جوونیش بهترین هنرآموز کلاسیک بود و سر مسابقه برای دانشگاه مامانت گلوی مامان منو با جایزه بریده و گفته مامانم از قصد گلوشو بریده و اون رو اخراج کردن!!&واقعا؟😨+آره&میدونی که من با مامانم مشکل دارم دیگه؟نه؟+آره! (و هم رو بقل می کنن)×بیایید بریم دیگه+اومدیم (رسیدن خونه)
+جنیا من برم وسایل بیارم الان میام ×ما هم میریم&من هم میرم ولی خوب میترسم مامانم گیر بده+من باهات میام!کدوم طبقه اید؟&۸۷_۱۰+عه پس یه طبقه ایم&مگه کدوم خونه اید؟+۸۷_۵ (رفتن و همه وسایل آوردن غیر از رونا و یون بیول) ×کجا موندن؟'نمی دونم والا!! +یون بیول من وسایلم رو جمع کردم بیا بریم&باشه بیا بریم منم وسایلم رو جمع کنم +الو بله جنی 'کجایید؟+جلو در خونه یون بیول 'وسایل بیشتری بیارید مامانم یه هفته نیست رفته سفر کاری با خانم شیم نیستن +باشه &کی بود +جنی گفت وسایل بیشتری برداریم چون مامانش یه هفته نیست &اها اوکی +برو جمع کن یا بیام کمک &بیا فقط سر اون قضیه نگو دختر کی هستی و اگر پرسید من صدات میزنم اوکی؟+باشه (رفتن تو) &آروم بیا؛یون بیولا چیکار می کنی؟ &وسایل جمع می کنم ۱ هفته نیستم ؛کجایی پس؟&خونه یو جنی ؛ اهان پس وسایل زیادی بردار چون می خواستم بهت بگم که من نیستم ۱هفته و گفتم تنها نمونی&آهان باشه راستی دوست جدیدم به رونا+سلام من روناام ؛سلام!برید الان دیگه دیروقته! &آره رونا وسایلم رو جمع کردم بریم!رونا مامانم خیلی مشکوک نیست+آخه من که اخلاق اصلی اش رو ندیدم &آهان حالا بعدا ازش می پرسم بریم تا پشیمون نشده!! +داشتیم با یون بیول راه می رفتیم که یهو یچیزی از پشت منو گرفت و دستشو گذاشت رو دهنم من هم ترسیدم و دیدم یون بیول هم گرفتن و گوشی که دستم بود سریع اولین شماره ای که گیرم اومد زنگ زدم _داشتیم حرف می زدیم که گوشیم زنگ خورد رونا بود برداشتم و گفتم کجایید پس شما کجایید که صدای جیغ اومد رونااا رونا کجایید؟×چی شده؟_رونا زنگ زده و جواب دادم پشت تلفن صدای جیغ اومد ما رفتیم تا پیداشون کنیم و در طول مسیر به خانم اوه و مامان زنگ زدیم که خداروشکر مامان هنوز نرفته بود و اونا هم اومدن ولی پیداشون نکردیم
×زنگ بزن گوشیش شاید صداش درآد ÷رونا کجایی؟رونااا؟خدایا چرا داری اینکارا رو با رونای من می کنی!!!! _زنگ زدم که صدایی دراومد رفتیم دنبال صدا گوشی رونا روی زمین بود که آنقدر عصبانی بودم و همش دستم رو داخل موهام میبردم و نفس عمیقی میکشدم 'سوک کیونگا سوک هونا بیایید اینجا این همون پودری که دادم به رونا و گفتم هروقت دلش آرامش می خواد بوش کنه ÷احتمالا به عنوان نشونه برای ما ریخته رو زمین بیایید بریم دنبالش _رفتیم دنبال اون پودر که دیدم یه نفر با لباس سیاه رفت سوار آسانسور شد!بیایید بدویید در آسانسور رو گرفتم و نزاشتم بره پایین آسانسور بزرگ بود یه مرد بود که انگار پشتش چیزی قایم کرده دیدم یه صدایی خیلی کمی دراومد و رفتم داخل و به سوک کینگ پیام دادم:برید لابی و سریع وارد آسانسور شید مردی کت سیاهی پوشیده که دیگه میدونی باید چیکار کنی دیگه؟ ×کجا رفت؟دیدم سوک هون پیام داد نوشته بود بیایید لابی و ..... 'سوک کیونگ گفت سوک هون گفته بیایید لابی و ماهم سریع رفتیم وایسادیم تا برسه وقتی رسید وارد شدیم و زدیم طبقه ۵۶ و ...... ×وارد که شدیم در بسته شد و جوری حالشو جا آوردم ولی از شانس بد تا بگیریمش در رفت دیدم صدای نازکی میاد اما پیداش نشد گفتم یادته بابا گفت اینجای آسانسور یه محفظه خالی هست _اره یادمه کجا بود؟ ×بدو بگرد ۱۰ دقیقه دنبالش بودیم و خانم اوه هم حالش بد شده بود و افتاد روی زمین 'اونی این چیه؟چرا وا نمیشه؟ ×فکر کنم همینه کپسول آتش نشانی رو برداشتیم و در رو له کردیم تا وا شه و تا اینکه وا کردیم ' اون جا رو باز که کردیم یون بیول افتاد تو بقلم و از شانس بد آسانسور گیر کرده بود یون بیول نمی تونست تکون بخوره و نفس کم آورده بود که با انگشت بجایی رو نشون داد دیدیم اونجا هم همچین محفظه ای هست و سریع ...... _جایی که یون بیول نشون داده بود رو نگا کردم و سریع سعی کردم بازش کنم باز که شد رونا افتاد تو بقل ولی جلوی دهنشو با پارچه پوشونده بودن و کمی نفس نفس میزد که از روی دستم بلند شد ÷رونا مراقب باش لطفا مراقب باش سکته ام دادی😭 +اُ.....اُما گ...گریه نکن و خودم رو بهش رسوندم و رفتم تو بقلش و یهو آسانسور روشن شد و رفتیم خونه ما سوک هون به من کمک کرد سوک کیونگ به یون بیول و جنی هم مامان چون مامان خیلی حالش بد بود که پاهام خالی کرد و .............
..........
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
تستت لایک شد کیوت🫂♥
مایل به حمایت از پست آخرم؟؟
بک میدم🙂💖