این داستان در یک دنیای موازی رخ میدهد و تفاوت هایی با داستان اصلی هری پاتر دارد.
رز: دیروز چه کمکی راجع به گوی میخواستی؟ رادوین:یه معما. رز:یه معما؟بگو ببینم. رادوین: «من چیستم؟ راز من نهفته اس در گوشه ای/دریای علم،بلعیده مرا چون کوسه ای. تو اگر میخواهی قدرت بیا و سری بزن/جنگل اسرار رو،شاید بیابی بودجه ای.»
رز:این که داره جار میزنه که منظورش کتاب خونس! رادوین:پس جنگل اسرار چیه؟ رز: شاید یجور کتابه!تو فعلا استراحت کن،من یکم میگردم.راستی پات چطوره؟ رادوین: اصلا پامو حس نمیکنم و نمیتونم تکونش بدم.خانم پامفری یک داروی گیاهی بهم داد و گفت، این استخوان های پات رو از اول میسازه و نو میکنه.
یک پسر وارد میشود،جک. جک: سلام رادوین،سلام رز. رز نگاهی به جک می اندازد: خدافظ رادوین. رز از درمانگاه خارج میشود. رادوین: فکر کردم دیگه باهمی وجود نداره. جک: بنظرم خوب نیست بخاطر یه دعوای مسخره،دوستیمون بهم بخوره.حالت چطوره؟
رادوین:بد نیستم. جک:چی میخونی؟ رادوین:یک کتاب درباره اشیاء جادویی. جک:با اینکه گفتم فراموشش کن هنوز دنبال معمایی؟اما رادوین من فکر میکنم این گوی با ارزش تر از چیزیه که ما فکر میکنیم.شاید حمله دیشب گرگینه ها هم به همین ربط داشته باشه.
شب،تالار اصلی: رادوین وارد میشود و کنار جک میشیند. پروفسور مک گانگال:بچه ها بعد از حمله دیشب ما فهمیدیم یک نفر دزدکی وارد هاگوارتز شده. چهره خندان بچه ها به ترس و بُهت تبدیل شد. برای همین از امروز به بعد قوانین فرق میکنن.چون دمنتور ها برای محافظت از قلعه احضار شدند.درضمن بهتون هشدار میدم،اگه چیز خاصی پیدا کردید،فورا به من خبر بدید.از غذاتون لذت ببرید.
جک زیر گوشی به رادوین:گفتم یه ربطی به گوی داره. رادوین:باید اون گوی رو به مک گانگال بدیم. جک:به هیچ وجه،باید رازش رو بفهمم. رادوین:رز هم داره دنبال جواب میگرده. جک:فکر نکنم چیزی گیر بیاره...
داستانت عالیه (:
مطمئنم میتونی یکی از
بهترین نویسنده ها بشی !🌷
همینجوری به کارت ادامه بده و
از خودت بهترین نویسنده رو بساز .🔮
با آرزوی موفقیت:لونا 🌷
به کتابچه ی لونا نیز سر بزنید 🎍
اسم کتاب های کتابخانه ی لونا : دخترک گمشده 🌹
داستان عالی