سلام دوستان گلم من بعد یه مدت اومدم با معرفی چن تا کتاب جذاب با من همراه باشید ♥️ ناظر جونم تایید کن.
وقتی این رمان را تمام میکنید تا مدتها بیقرار خواهید بود! روث ور در کتاب زنی در کابین 10، داستانی پرتعلیق و رازآلود را به تصویر میکشد. این رمان پرفروش نیویورکتایمز که توانسته افتخارات بسیاری به دست آورد، قصه زنی را روایت میکند که قتلی وحشتناک را از نزدیک میبیند و بعد از آن زندگیاش تحت تأثیر این حادثه قرار میگیرد. درباره کتاب زنی در کابین 10: خیال کنید در یک روز آرام در یک کشتی لوکس تفریحی قرار دارید، همه سرنشینان از هوای دلپذیر و امکانات فوقالعاده کشتی استفاده میکنند تا اینکه ناگهان دستی مرموز زنی را از کشتی به داخل آب پرتاب میکند! با این حال همه چیز در نهایت آرامش و آسودگی پیش میرود و کشتی به مسیرش ادامه میدهد، گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. روث ور (Ruth Ware) با دادن سرنخهایی از این ماجرای معمایی و ترسناک ذهنتان را به طور باورنکردنی با فضایی رازآلود درگیر میکند. رمان زنی در کابین 10 (The Woman in Cabin 10) داستانی هیجانانگیز و روانشناسانه است که از زبان یک خبرنگار زن به نام لو بلاک بازگو میشود. او که برای مجله گردشگری، گزارش تهیه میکند، در حین یک مأموریت کاری عازم یک سفر دریایی میشود و این سفر اتفاقات عجیبی را برای او به دنبال دارد.
کتاب پشت درهای بسته روایتی است جنایی برگرفته از زوایای تاریک ذهن انسان. اولین رمان بی. اِی. پاریس در فضایی نقل میشود که دو عنصر ترس و تعلیقِ میان گذشته و حال خواننده را درجا میخکوب میکند، چرا که او نیز در جدال بین عقل و احساس گرفتار میشود و مجبور به پیدا کردن راه فرار است. این کتاب یکی از ترسناکترین تریلرهای روانشناسانه است که در سال ٢٠١٦ منتشر شده و به سرعت در لیست آثار پرفروش نیویورک تایمز و یو. اس. تودی قرار گرفته است. با خواندن هر فصل از کتاب پشت درهای بسته بیشتر درگیر داستان میشوید، گویی بیشتر احساس شخصیت داستان، گریس، را درک میکنید. زوجی به ظاهر بینهایت خوشبخت شخصیتهای اصلی رمان پشت درهای بسته (Behind Closed Doors) را تشکیل میدهند، غافل از آنکه قدرت حرفهای محبتآمیزشان بیش از حد تصور است. از ابتدای داستان بازی روانی با کلمهها آغاز میشود و به مرور آنچه پشت در پنهان شده است، رخ مینمایاند.
خانه خیابان امید داستانی است از عشق شور و هیجان و استقامت برای تداوم بهتر زندگی به آن هنگام که امید ها از دست رفته بنظر می آیند و انگار که همه چیز به پایان رسیده است. داستانی از یک انسان یک زن که از پای در آمده و رفته رفته پذیرای تسلیم محض است ولی پایداری و صبر و از همه مهمتر امید امیدی که معجزه دگرگونی ها را نوید می داد به یاری اش شتافت و او را سر انجام از ورطه هولناک سقوط نجات بخشید اگر چه بارها خرد شدن خویش را با تمامی وجود لمس می کرد و حال ظرافت قلم خانم دانیل استیل در این داستان شورانگیز یکی از پرفروش ترین آثار وی استقامت امید و بعد معجزه را به زیبایی هر چه تمامتر به ترسیم و تجسم در می آورد.
کتاب «تابستان آن سال» رمانی نوشته «دیوید بالداچی» است که اولین بار در سال 2011 انتشار یافت. «جک آرمسترانگ» به بیماری کشنده ای مبتلا شده و فقط آرزو دارد که تا کریسمس زنده بماند. شرایط زمانی غم انگیز تر از قبل می شود که همسر او یعنی «لیزی» در یک سانحه رانندگی جانش را از دست می دهد. مادرزن نه چندان مهربان «جک»، «بانی»، کنترل امور را به دست می گیرد: سه فرزند آن ها بین خاله ها و دایی هایشان در جاهای مختلف کشور تقسیم خواهند شد، و «جک» نیز زندگی اش را در آسایگاه خواهد گذراند. اما به شکلی معجزه آسا، «جک» سلامتی خود را دوباره به دست می آورد و می تواند فرزندانش را پس بگیرد و از «اوهایو» به «کارولینای جنوبی» برود—جایی که «لیزی» در آن بزرگ شد. «جک» در آنجا تلاش می کند تا خانواده اش را از نو بسازد و یاد بگیرد که چگونه باید فرزندانش را به تنهایی بزرگ کند. اما درست در زمانی که «جک» و فرزندانش در حال عادت کردن به زندگی جدید خود هستند، «بانی» برای گرفتن حضانت بچه ها از او شکایت می کند.
بالاخره روز حرکت اودری فرارسید. اودری قصد داشت با قطار به شیکاگو برود. نمی خواست با هواپیما سفر کند مخصوصاً با قطار می رفت که بتواند از مناظر طبیعت دوروبرش لذت ببرد. قطار از اوکلند حرکت می کرد روز شروع سفر آنابل و هار کورت و پدر بزرگ تصمیم گرفتند اودری را تا ایستگاه بدرقه کنند. آنابل در طول راه همه اش حرف می زد و حرف هایش اصلاً برای اودری جالب نبود هار کورت طوری به اودری می نگریست که انگار می خواهد او را بخورد. پدربزرگ از چند روز قبل کمتر صحبت می کرد به خصوص آن روز از اول صبح اصلاً حرفی از دهانش بیرون نیامده بود. گویی تصمیم داشت به هیچ وجه سخن نگوید. فوق العاده غمگین به نظر می رسید و اودری به خوبی حال او را می فهمید ولی خب… کاری از دستش برنمی آمد چون خود را مجبور به رفتن می دید. نمی توانست و نمی خواست بیش از آن درنگ کند. تنها نگرانی اودری ناراحتی قلبی پدربزرگ بود. می ترسید در غیابش از فرط غصه دچار سکته شود… یا حتی بدتر از آن، بمیرد… آه…. آیا ممکن بود پدر بزرگ در غیاب اودری بمیرد… ولی اودری خود را با این فکر دلداری می داد که مسافرتش فقط چند ماه طول می کشد و پس از آن دوباره به خانه و نزد پدر بزرگ بر می گردد. از چهره پدربزرگ هم کم و بیش میشد دریافت که او هم با این مسئله کنار آمده و به خودش نوید می دهد که چند ماه بعد… فقط سه چهار ماه… اودری دوباره به سوی او بر میگردد…
زن همسایه اثر ساری لاپنا به نظر می رسد که آن و مارکو کونتی در زندگی همه چیز دارند: رابطه ای عاشقانه، خانه ای زیبا و فرزند دلبندشان، کورا. اما یک شب، زمانی که آن ها در خانه ی همسایه شان، مهمان هستند، جنایتی وحشتناک به وقوع می پیوندد. ابتدا همه انگشت اتهام را به سوی آن و مارکو می گیرند اما حقیقت، داستانی بسیار پیچیده تر از این ها است. کارآگاه راسباک می داند که این زوج آشفته، چیزی را از او پنهان می کنند. آن و مارکو هر دو خیلی زود درمی یابند که طرف مقابلشان، رازهایی سر به مهر دارد که برای سال ها نزد خود نگه داشته است. رمان زن همسایه، داستانی دلهره آور درباره ی فریب، دورویی و بی وفایی است که مخاطب را وادار می سازد که تا آخرین لحظه از این رمان، نفس خود را در سینه حبس نگه دارد.
خیلی قشنگ بود:))
😃♥️