مجموعه کتاب: سیپتیموس هیپ ... نویسنده:انجی سیج
سیپتیموس هیپ پسر هفتم هفتمین پسر، در شب تولدش ناپدید می شود و قابله اش اعلام می کند که مرده است. همان شب سیلاس، پدر او، در برف ها به نوزاد دیگری بر می خورد که سر راه گذاشته شده است. دختری با چشم های بنفش. سیلاس دختر را مثل بچه خودش بزرگ می کند و به او فوت و فن جادوگری می آموزد. سیپتیموس با استفاده از همان شیوه ها نزد خانواده اش باز می گردد اما روح ملکه ادلدردا پس از پانصد سال از زندان آزاد می شود و به دنبال او می گردد.
یک سال است که سپتیموس هیپ خانواده واقعی خود را یافته است و همچنین مشتاقانه بدنبال این است که جادوگری فوق العاده شود. او ابتدا کار خود را به عنوان یک شاگرد نزد یک جادوگر مشهور آغاز می کند. در یکی از مواردی که در کار خود بر می خورد و متعاقبا او را وارد مرحله ای جدیدی از زندگی اش می کند، پیدا کردن یک طلسم کهنه است. پیدا کردن این طلسم او را هیجان زده کرده بود. مطمئن بود که یک طلسم مزه است. قرصی قطور، قهوه ای و مربع شکل، شبیه شکلاتی قدیمی بود و بوی شکلاتی کهنه را می داد. با این که نمی خواست خطر کند و آن را بچشد، اما کاملا مطمئن بود که مزه ی یک شکلات کهنه را می دهد. شاید یک طلسم زهر بود که از جعبه ی بزرگی به نام زهرابه ها، زهرها و بلاهای بنیادی جان بیرون افتاده بود که خیلی لرزان روی قفسه ی بالایی قرار داشت. سیپتیموس شیشه ی بزرگ کننده ی کوچکی را از کمربند کارآموزی اش بیرون آورد. و آن را بالا نگه داشت تا بتواند نوشته های ریز سفید روی قرص را بخواند. نوشته ها این بودند: مرا بردار، مرا بتکان و من می سازم از تو یک شکلات.
«مواظب باش جینا، نگذار آن دستهای پیر و چروکیده، تو را هم توی آینه بکشند! سیپتیموس هیپ مهروموم اتاقی فراموششده در قصر را باز میکند و بعد از پانصد سال روح ملکه ادلدردا از زندان آزاد میشود. اکنون ملکه ادلدردا برای اجرای نقشهی شیطانیاش و ناپدیدکردن سیپتیموس، باید از نفوذ جینا بر برادرش سیپتیموس و دانش و استعداد کیمیاگر معروف مارسل لوس کمک بگیرد.»
«ترتیوس فوم، روح اولین رئیس کاتبها، میخواهد سیپتیموس را به جستوجویی کشنده بفرستد. پس جینا و سیپتیموس باید منتظر دردسرهای بیشتری باشند. اما سیپتیموس نقشهی دیگری در سر دارد. او به طرف خانهی اسرارآمیز فارکس میرود، جایی که در آن تمام زمانها به هم میرسند، شاید بتواند نکو و اسناری را که قبلا در فیزیک زندانی شدهاند، پیدا کند ولی سیپتیموس چگونه میتواند از این جستوجو جان سالم به در ببرد؟»
«سیپتیموس در یکی از هفت جزیرهی سحرآمیز گیر میافتد و به اتفاق اژدهایش، آتش آبدار، جینا و بیتل دنبال راه فرار میگردد. اما جزیره عجایبی دارد که یکی پس از دیگری آشکار میشوند: روح دختری به نام سیرا که توسط شبحی پلید به نام سایرن تسخیر شده و موجودی عجیب که برای سیپتیموس آواز میخواند. آیا سیپتیموس میتواند از دست این آواز که مدام صدایش میزند، خلاص شود؟»
جشن تولد را فراموش کنید، سایه ی پلید آمده! صیاهی هیجان انگیزترین داستان مجموعه ی سیپتیموس هیپ است. شخصیت های جدیدی در این کتاب ظاهر می شوند که توطئه ای پیچیده را پیچیده تر می کنند.
«این نبرد مرگ و زندگی است! سیپتیموس هنوز درگیر جنگ در سرزمین تاریکی است و فقط با دوباره روشن کردن آتش قدیمی میتواند دشمنان پلیدش را نابود کند. حالا سیپتیموس باید بر ترسش غلبه کند و یک بار برای همیشه با دروغ و سیاهی از نزدیک روبهرو شود... »
های گایز اگه دوست دارید با کتاب های بیشتری آشنا شید اسم کتابی که میخوایید رو بهم بگید تا پستشو براتون بذارم😎💖
بنظر میاد که کتاب خوبیههه
تستت شماهم خیلی خوبهه🤍🍀
ممنان💖
قشنگ ترین مجموعه کتابی که خوندم شبیه به هری پاتره❤️
👍💖