حیحی نمیدونم چی بنویسم پس.... گل منو اذیت نکنید. هاها!
معرفی یکی من، سه تا تو:) این رمان کاملا با سبک متفاوتی نوشته شده یعنی داستان از دید خواننده اس و اگه جای داستان دیدید به جای اسم شخصیت کلمه«ا/ت» اومد بدونید اون داره شمارو میگه و کلمه ا/ت مخفف اسم تو هست. (مثلا به جای «مانیا صبر کن» نوشته : «ا/ت صبر کن»)
موضوع این داستان، درباره عشق شما به دریکو مالفوی هست که برای خودم اتفاق افتاده... 🥲🌱 و کلا موضوع اصلی فیلم هری پاتر عه:) خب کاراکتر های اصلی این داستان شامل: ا/ت، دریکو مالفوی، هری پاتر، هرماینی گرینجر، رون ویزلی و.... پس با من همراه باشید با این رمان ژذاب لاناتی 🗿🌱
پارت اول؟ از اخرین باری که باهاش حرف زده بودم خیلی گذشته بود. الکی با غذام بازی میکردم و به در ورودی سالن غذاخوری خیره شده بودم و امیدوار بودم اون در باز شه و بیاد تو... _ا/ت سلام! +اوه سلام هرماینی.. کنارم نشست و با لبخند دستمو گرفت _چیزی شده ؟ انگاری حالت خوب نیست...!
دستمو از توی دستش بیرون کشیدم و اروم زمزمه کردم +خوبم _هنوزم بهش فکر میکنی... درسته؟ اون ادم خوبی برای تو نیست ا/ت! هری روبه روم نشست و گفت: ا/ت اون یه پسر سنگ دله و هیشکی براش مهم نیست.. با این حرف هری دلم واقعا شکست و با همین بهونه، از غذام دست کشیدم و از سالن بیرون رفتم.. اروم توی راهرو قدم میزدم، دلم براش تنگ شده بود... گیج بودم... نمیدونستم چیکار کنم... همه ی فکرم به این کارهای اخیرم بود تا بفهمم چیکار کردم که دلخور شده.. ولی از هر راهی که میرفتم میخوردم به بن بست.. من چیکار کرده بودم؟
میدونم کم بود.... پلیز دیگه؟ 🥲 منتظر پارت های بعدی باشید و یادتون نره نظرتون چقدر برام مهمه:`)
این داستان خیلی متفاوت بود و باعث شد خیلی از داستانت خوشم بیاد 💜