اینم پارت 2 🗿
𝑨 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝒓𝒐𝒐𝒎 𝒑𝒂𝒓𝒕 2 ولی یه چیز عجیب توجهمو به خودش جلب کرد انگار که یه مهره سفید کوچیک توی چشمام بود برام عجیب بود ولی الان مهم این بود که من اینجا چیکار میکنم خیلی میترسیدم، کلی احساس ترس و دلهره داشتم به دیوار تکیه دادم و آروم آروم روی زمین نشستم نمیدونم چرا ولی انگار دلم برای یکی خیلی تنگ شده بود ولی نمیدونم کی همین جور که توی افکار خودم غرق بودم از توی بلند گو که روی سقف قرار داشت
وسیقی ارامش بخشی پخش شد ولی این منو اروم نمیکرد بلکه فقط استرسم رو بیشتر میکرد بعد از حدوداً 10 دقیقه یه صدایی از بلند گو پخش شد صدای یه مرد بود که میگفت:( سلام. حتما الان برای همتون سوال پیش اومده که چرا الان اینجا هستید و اینکه چرا چیزی یادتون نمیاد باید بگم که اینو فعلا نیازی نیست بفهمید چون بعدا در طول زمان متوجه میشید ولی باید اینو بدونید که
برای بیرون رفتن از اینجا فقط باید تمام مراحل رو طی کنید. و اینم بدونید که شما به زور نیومدید اینجا بلکه به دلایلی با خواست و اراده خودتون بوده اگر هم در طول بازی از قوانین سرپیچی کنید از بازی حذف میشید (حذف شدن= مرگ) با ارزوی موفقیت برای شما امیدوارم همگی بتونید با موفقیت این بازی رو تموم کنید).
خب اینم از پارت 2 ای خواهران و برادران 🗿
کی پارت بعدی رو می زاری؟
امروز میزارم
پارت بعدیییی