زاویه دید یکی از اجزای مهم نویسندگیست که شما مشخص میکنید داستان از زبان چه کسی توصیف شود. برای آشنایی با زاویه دید و انواع آن، تا آخر این پست با ما همراه شوید.
همونطور که در تصویر میبینید زاویه دید به سه دسته ی : اول شخص(من) ، دوم شخص(تو) و سوم شخص(اون) تقسیم میشه. که در اسلاید های بعدی هرکدوم رو به نوبت براتون توضیح میدیم
اول شخص(من) : اول شخص داستان رو از دید شخصیت اصلی توضیح میده نقش اول داستان، کسی که داستان رو پیش میبره برای مثال میتونیم بگیم 《من خسته بودم. با جوراب های کهنه روی سرامیک سرد پا گذاشتم، که صدای موسیقی شنیدم.》 میبینید؟ برای این داستان از زاویه دید اول شخص (من) استفاده شده یا همون شخصیت اصلی.
دوم شخص(تو) : از این زاویه دید تو تستچی زیاد دیده میشه اما تو کتاب ها خیلیی کمه! در این زاویه دید نویسنده داستان را از زبان خواننده تعریف میکند برای مثال《تو خسته بودی. با جوراب روی سرامیک سرد با گذاشتی که صدای موسیقی شنیدی، صدای پیانو بود. ساز مورد علاقه ات》من این زاویه دید رو زیاد پیشنهاد نمیکنم چون ممکن است کسی که این داستان را میخواند ساز مورد علاقه اش گیتار باشد نه پیانو! اکثرا کسانی که از این زاویه دید استفاده میکنند از کلمه ا/ت (اسم تو) استفاده میکنند!
سوم شخص : این زاویه دید داستان را از دید شخصیتی توصیف میکند که از داستان خارج است! مثل دو چشم که به دنبال شخصیت اصلی میرود اما چیزی که مهم است این است که شخص سوم فقط به شخصیت اصلی میپردازد کسی که فقط احساسات شخصیت اصلی را میداند. برای مثال《 الکسا خسته بود. با جوراب روی سرامیک های سرد پا گذاشت که صدای موسیقی شنید. اسکارلت بود. قلب الکسا در سینه فرو ریخت. چرا اسکارلت باید می آمد پیش او؟ چرا این وقت شب؟ اصلا از کجا میدانست خواهرش اینجاست؟ در یک کلبه ی تاریک در جایی دور افتاده؟》 این زاویه دید شباهت زیادی به دانای کل دارد اما تفاوت هایی نیز دارد. که در اسلاید بعد برایتان توضیح خواهیم داد
دانای کل : گفتیم در شخص سوم مثل این است که یک جفت چشم دنبال شخصیت اصلی راه بی افتد اما در دانای کل برعکس این است. در زاویه دید دانای کل کسی که داستان را توضیح میدهد احساسات، عواطف و همه چیز را درباره شخصیت ها میداند و به آنها میپردازد برای مثال《الکسا نمیدانست اسکارلت چرا به دیدنش اومده است و گیج و سردرگم بود. اسکارلت چنان غرق نواختن بود که متوجه وجود خواهرش نشده بود و اگر شده بود...قطعا الکسا از او میخواست او را برای آمدنش به اینجا توجیه کند. و اسکارلت چطور میخواست فراری شدن، سر.قت از بانک ، دیدن برج ایفل و ماه ها بیخانمانی را برایش توضیح دهد؟ 》 ادامه در اسلاید بعد
همونطور که دیدید در زاویه دید دانای کل ما (کسی که داستان را میخواند) احساسات شخصیت های دیگر را میدانیم. و نویسنده به آن میپردازد. اما در شخص سوم نویسنده فقط به شخصیت اصلی میپردازد. ما چیزی را میفهمیم که شخصیت اصلی فهمیده باشد. آنچه بقیه ی شخصیت ها می دانند یا احساس میکنند تا وقتی که شخصیت اصلی متوجه نشود خواننده نیز متوجه نخواهد شد.