نام ها: شارلوت برونته، آن برونته، امیلی برونته متولد: حدود1816 فوت: حدود1855 کشور: بریتانیا نویسنده
روزگاری در خانه ای سرد و تاریک در شمال انگلستان سه خواهر زندگی میکردند. شارلوت، امیلی، آن بیشتر اوقات تنها بودند و برای سرگرم کردن خودشان داستان و شعر مینوشتند. یک روز شارلوت تصمیم گرفت شعرهایش را برای یک شاعر معروف انگلیسی بفرستد تا او درباره انها نظر دهد شاعر پاسخ داد: من اصلا از شعرهای تو خوشم نیامد ادبیات حرفه ی مردان است. اما شارلوت به نوشتن ادامه داد. یک شب دفترچه شعری روی میز امیلی پیدا کرد و انرا خواند. از امیلی پرسید: چرا شعرهایت را به ما نشان ندادی؟ خیلی زیبا هستند.
امیلی از اینکه خواهرش نوشته های خصوصی اورا بدون اجازه خوانده بود عصبانی شد اما وقتی عصبانیت او ارام شد شارلوت پیشنهاد داد: بیایید باهن کتاب شعر بنویسیم. امیلی و آن موافقت کردند. وقتی که سر انجام کتابشان چاپ شد تنها دوجلد ان فروش رفت اما انها دست از نوشتن برنداشتند و پنهانی به کارشان ادامه دادند. هرشب سر میز شام درباره نوشته هایشان گفتگو میکردند. این بار هرکدام یک رمان نوشتند. وقتی کتاب هایشان چاپ شد بسیار موفق از اب درامد. در ان زمان مردم باور نمیکردند این رمان ها توسط سه دختر روستایی نوشته شده باشد به همین سبب خواهران مجبور شدند به لندن سفر کنند تا ثابت کنند نویسنده های این کتاب ها هستند. کتاب های انها به زبان های زیادی ترجمه شده و میلیون هانفر در سراسر جهان انرا خوانده اند
«من فرشته نیستم و تا لحظه مرگ هم فرشته نخواهم شد. من خودم هستم» شارلوت برونته
شارلوت برونته جین ایرش خیلی خوبه امیلی برونته هم بلندی های بادگیر
عالی
ممنوننمم