انتشار: 1 ماه پیش تعداد رأی‌ها: 8
ܢܚ݅ࡅ࡙ܝ‌ ࡅ߳ࡐ‌ࡅ߳‌ܦ̇ܝ‌ࡅ߭ܭَܨ
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (134)
  • فکر کنم اینجا فیکشنامو بزارم
    چون وقتی پست کردم رد شدن
    شاید چون بی L هستن🤝🏻
    ولی فکر نکنم اگر اینجا بزارم رد بشه
    اولی "بدهی عشق"
    دومی "شیر توت‌فرنگی"
    اولی رو تمومش کردم ولی دومی هنوز یکم کار داره.
    ☕

  • گاد هلپ می
    هرچی تلاش می‌کنم پارت جدید بزارم منتشر نمیشه
    هزاران سانسور مختلف رو امتحان کردم و باز هم نشد💔

  • همین‌کار رو کرد.
    "منظورت.. قراره؟ هوم؟"
    و به سرخ شدنش خندیدم..
    "باشه کیو..باشه"
    زنگ به صدا در اومد.
    همه سمت خروجی دبیرستان حرکت می‌کردن.
    من و کیو تازه چند روز بود که باهم توی مدرسه صحبت می‌کردیم.
    وقتی فهمیدم به پیانو علاقه داره ، شروع کردم و قرار شد بهش یاد بدم..
    اما کیو تنبل‌تر از این حرفا بود..

  • کنارش نشستم..
    سکوت آزار دهنده بود.
    پس شروع کردم به نواختن کردم..
    وقتی دستش‌رو روی دستم گذاشت، از حرکت ایستادم..
    بهش نگاه کردم..
    سکوت‌رو شکست ..
    "لئو.. می‌خوای.. ام..چطور بگم؟.. می‌خوای.. یه تاریخ مشخص کنیم و.. بریم بیرون؟.."
    موهاشو بهم‌ریخته کردم..
    دستامو دور صورتش قاب کردم و بالا آوردمش.
    "هی..کیو به من نگاه کن."

  • هردومون تپش قلب گرفته بودیم..
    یکی از سال‌پایینی‌ها بود.
    نگاهی بهش انداختم ودوباره روی صندلی نشستم‌.
    کمی گذشت..
    انگار سال پایینیه قصد رفتن نداشت..
    سمت کیو رفتم ..
    "برگردیم کلاس "
    سر تکون داد و پشت سرم اومد..
    سمت کلاس پیانو حرکت کردیم.
    خواستم در رو قفل کنم، اما این کارو نکردم.
    هنوز نه..

  • با نزدیک شدنم، محکم پلکاشو به هم فشار داد..
    لبخند زدم و کنار گوش‌اش زمزمه کردم..
    "بامزه شدی"
    موهاشو از پیشونی‌اش کنار زدم ..
    وقتی چشماشو باز کرد، نگاهمون قفل هم شد..
    آروم شصتمو روی گونه‌ی سرخش کشیدم‌.
    خواستم چیزی بگم..
    اما با باز شدن در کتابخونه، هردو خشکمون زد.
    سریع عقب کشیدم و به یکی از قفسه‌ها برخورد کردم.
    خودمو جمع و جور کردم.

  • به کتابخونه رفتیم.
    روی صندلی نشستم و سرمو روی میز گذاشتم..
    بهش نگاه کردم که تلاش می‌کرد از بالا ترین طبقه ، یک کتاب برداره اما قدش نمی‌رسید.
    سمتش اومدم کتابی که می‌خواست‌رو برداشتم و توی دستش گذاشتم.
    سمتم برگشت..
    عین گوجه سرخ شده بود.
    سرمو به صورتش نزدیک بردم..
    کاملا به قفسه‌ی کتابخونه چسبیده بود..

  • بهش نگاه کردم.
    نگاهش‌رو دزدید و به بیرون‌از پنجره نگاه‌کرد‌.
    سکوت‌رو شکستم‌‌.
    "ببخشید کیو.. دیگه با خط‌کش تنبیهت نمی‌کنم . تو‌ هم باید قول بدی که با دقت‌تر تمرین کنی.. باشه؟"
    وقتی سریع سر‌ تکون داد بهش لبخند زدم‌‌‌‌..
    بلند شد و آروم گفت..
    "به کتابخونه میرم.. توام.. میای؟"
    منم بلند شدم ..
    "حتما.."

  • خنک بود.. به پشت دستش چسبوندش.. درد رو کمتر می‌کرد.
    جعبه کمک‌های اولیه‌رو برداشتم و به کلاس برگشتم‌.
    وقتی دیدم پاکت‌شیر رو به پشت دستش چسبوده و پلکاتش‌رو به هم فشار میده، کمی بابت ضربه‌های خط‌کش به پشت دستش عذاب‌وجدان گرفتم..
    کنارش نشستم..
    وقتی متوجه حضورم شد، کمی سرخ شد.
    از دست‌پاچه شدنش خندم گرفت..
    دستش رو گرفتم و کمی پماد روی پشت دستش زدم و آروم فوت کردم که خنک بشه..

  • پایین رفتم و به کلاس پیانو برگشتم.
    بهش نگاه‌ کردم ..
    سخت تلاش می‌کرد که موفق بشه.
    *کف دستام‌رو به هم کوبیدم*
    افرین کیو!. واسه امروز کافیه..
    سمتش رفتم و دستاتش‌رو بین دستام گرفتم.
    "میسوزه؟"
    سر تکون‌ داد "نه"
    بلند شدم و سمت در کلاس رفتم..
    "کوچولوی دروغگو. همینجا بمون .. میرم جعبه کمک‌های اولیه‌رو بیارم‌."
    وقتی مطمئن شد که رفتم، شیر توت‌فرنگی‌رو برداشت..

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.