انتشار: 1 هفته پیش تعداد رأی‌ها: 17
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (21)
  • @My lady✿
    آقا بیا پستش کن میام کامنت بارونت میکنم هرکی هی.ت داد بییییب بیییییب اهم ببخشید اذی.تش میکنم!👍🏻✊🏻☝🏻🙏🏻
    ______
    منتشر نمیشه که
    مگر اینکه شخصی کنم 🙆🏻‍♀

  • حالمحال فیلم سینمایی که کسی بهش رای نداد

  • چقدر ایده داستانی قیمه تو ماست سمی شد برم پاکش کن_
    نه بیخیال کسی نمیبینه پس میذارم بمونه بعدا پاک میکنم

    • چرا پاکش میکنی دخترررر
      خیلی هم خوبههههه😭🎀

    • واقعا ؟ ولی این خیلی سم بود که 🙆🏻‍♀
      اوکی پاکش نمیکنم ولی فکر نکنم بتونم ادامه ای هم پیدا کنم

    • خیلی خوب و عالیه کهههههه
      پاکش نکن وگرنه با این ناشاهکار طرفی 🩴🩴🩴
      (شوخی بو_)

    • من شکر خوردم پاکش نمیکنمممم🙆🏻‍♀😺😂

    • imageJulia🎀
      مشغول

      خیلیییی قشنگ شده کههه

  • یه ایده سمی به ذهنم رسید از فیکشن
    خب چون ممنوعه ازش پست نمیسازم فقط اینجا میذارمش
    تصور اینکه سیرک دیجیتال با میراکلس ترکیب بشه هم باحاله نه؟
    داستان اینطوریه که....دختری به نام ابیگل بود که روزی با عصبانیت به خونه برمیگشت و حال و حوصله هیچی رو نداشت که یهو یه چیزی از ناکجا آباد میاد میخوره تو سرش
    اون یه هدست بود اون رو بر میداره نگاه می‌کنه و کنجکاویش گل می‌کنه پس روی سرش می‌ذاره و تو یه چشم بهم زدن از دنیای میراکلس سر در میاره...

    • ابیگل: واقعا خسته کنندست دیگه نمیتونم این وضعیت رو تحمل کنم همه دست به دست هم دادن تا من نتونم یه زندگی خوب داشته باش_ آخ سرم این چی بود..... شوخیت گرفته ؟یه هدست ؟.....به اطراف و بالای سرم نگاه کردم هیچ خبری نیست....چرا باید همچین چیزی اینجا باشه آخه....اگه بذارم رو سرم چی میشه ؟اه بیخیال این مشکوکه میذارمش کنار خیابون و وانمود میکنم هیچی ندیدم......چند قدم دور شدم ولی کنجکاوی بی حد و مرزم اجازه نمیده بیخیال بشم....یه امتحان میکنیم دیگه مگه قراره چی بشه ؟ هدست رو روی سرم گذاشتمـ

    • حس عجیبی مثل اینکه بهم ضربه بزنن یا پرت بشم به مکان دیگه داشتم ، از ترس چشمام رو بستم ولی وقتی باز کردم از چیزی که می دیدم برق از سرم پرید.....من تو پاریس ام ولی نه پاریس واقعی....پاریس دنیای انیمیشن....اما کدوم انیمیشن ؟تا اینو گفتم یهو یکی داد زد : برو کنارررررر تا ازت بستنی قیفی درست نکردهههه
      ابیگل:این صدا خیلی آشنا نیس؟قبل از اینکه سرم رو برگردونم یه چیز نخ‌ مانندی دورم حس کردم که تو یک چشم بهم زدن من رو پرت کرد اون طرف
      وای این دیگه چی بو_ لیدی باگ : حالت خوبه ؟
      صدمه که ندیدی ؟

    • ابیگل : اوه خدای من وای یعنی امروز می‌تونست از این عجیب تر هم باشه ؟ د اخه یعنی چیییی.... مطمئنم این یه خوابه....اره خوبه قطعا یه خوابه
      لیدی باگ: ام من زیاد وقت ندارم مشکلی پیش اومده ؟ابیگل: مشکل ؟ نه بابا مشکل چیه من خیلی هم عالیم تو در من مشکل میبینییی؟
      اه عذر میخوام من یکم گیج شدم ولی نمیتونم الان توضیحی بدم بهتره فعلا بری اون بستنی بزرگ رو آب کنی بعدا بیای
      لیدی باگ : ام اوکی ولی جایی نرو تا بیام
      ابیگل : باشه

    • _بعد از برگشتن لیدی و کت _
      ابیگل: آخه این چه خوابیه با عقل جور در نمیاد خیلی حسش واقعیه من دیگه دارم نمیتوانم وایییی
      _تا سرش رو برگردوند با لیدی و کت که یه جوری سوالی نگاهش میکنن روبرو شد _
      ابیگل: اه رفقا شرمنده باید خیلی چیز ها رو براتون توضیح بدم البته باید اول به لیدی باگ توضیح بدم
      لیدی باگ : اوکی با من بیا
      فعلا خداحافظ کت
      کتنوار: خداحافظ باگابو
      ــــــــ
      لیدی باگ : خب اینجا خلوته بگو ببینم از کجا اومدی با من چیکار داری باید چی رو توضیح بدی چرا اینقدر عجیب_ابیگل: آبجی دو دقیقه فرصت بده

    • ابیگل : البته بماند از مرینت نمیشه انتظاری داشت
      _لیدی باگ چشمانش گرد میشه و سریع میگه : الان چی گفتیییییی؟
      ابیگل: ام وای بازم بی مقدمه همه چی رو لو دادم
      خب ببین چیزی که من میخواستم بگم اینکه_
      لیدی باگ دستش رو روی صورت دختر میگیره : هیششش ساکت باش
      از دستش میگیره و اون رو میبره یه جای دیگه
      ابیگل : چرا هی نقل مکان میکن_ آها الان یادم اومد
      لیدی باگ :ولی من که چیزی نگفتم از کجا می‌دونی ؟
      ابیگل: من خیلی چیز ها رو می‌دونم برای همین میخواستم توضیح بدم دیگه
      لیدی باگ: خب زودباش بگو

    • ابیگل: من مال دنیای شما نیستم
      لیدی باگ : وایسا یعنی از یه بعد موازی اومدی ؟
      ابیگل : تقریبا ولی خب دنیایی که من ازش اومدم هیچ آب قهرمانی نداره یعنی خب هیچ میراکلسی اونجا وجود نداره
      لیدی باگ : جانممم؟
      ابیگل: و اینکه دنیای شما برای دنیای ما فقط یه انیمیشن عه که زندگیتون رو نشون میده
      لیدی باگ : چ...یعنی همه زندگی ما رو ؟
      ابیگل: نه همه ی همه ولی خب من الان خیلی درموردتون اطلاعات دارم مخصوصا هویتت!
      لیدی باگ : وای نه حتی هویت کتنوار ؟
      ابیگل: حتی کتنوار
      لیدی باگ : تو الان خیلی در خطری

    • ابیگل: باید به راهی پیدا کنم تا برگردم ولی نمی‌دونم چطوری
      لیدی باگ : وایسا یه لحظه قبل از ادامه حرف هات
      اسمت چیه ؟
      ابیگل : اسمم؟ ام اسمم....یادم نمیاد...وایسا اسمم چی بوددد
      لیدی باگ : چطوری این همه اطلاعات داری ولی اسمت یادت نیست ؟
      ابیگل: نمی‌دونم خیلی عجیبه وایسا.....یه چیزی یادمه فکر کنم اسم من‌..پامنی عه
      لیدی باگ : پامنی؟ این اسم خیلی شبیه اسم کاراکتر بازی نیست ؟
      پامنی: نمی‌دونم فقط همین یادمه

    • لیدی باگ اوکی من باید تو رو مخفی کنم وجودت اینجا خیلی خطریه ممکنه صاحب جدید میراکلس پروانه_
      پامنی: کریسالیس
      لیدی باگ : چی؟منظورت چیه
      پامنی؛ اسمش کریسالیس عه
      لیدی باگ : صبر کن تو اسمش رو می‌دونی ؟پس یعنی هویتش هم می‌دونی ؟
      پامنی: من حتی می‌دونم که خانواده اش کیا هستن
      لیدی باگ : این عالیه تو میتونی به ما کمک کنی تا شکستش بدیم
      پامنی : شاید...ولی خب خودت که دیدی اون دفعه چندین بار چهره اش تغییر کرد حتی ممکنه بتونه به الیا تبدیل بشه و بخواد گولت بزنه

    • لیدی باگ: اره درسته باید احتیاط کنم و به نقشه بی نقص بکشیم ولی صبر کن ببینم نکنه تو خودشی؟
      پامنی: تو که باهوش بودی چرا یهو داری خنگ بازی در میاری؟ اگه من خودش بودم که خودم رو لو نمیدادم که اسمم چیه و کی هستم
      لیدی باگ : راست میگی ولی هنوز هم بهت مشکوکم

    • فن فیکیشن یه جور شبیه اینه که همه چی شبیه اون موضوع اصلی باشه باگابو نصف ماجراش فرق میکنه مثلا-

    • آقا بیا پستش کن میام کامنت بارونت میکنم هرکی هی.ت داد بییییب بیییییب اهم ببخشید اذی.تش میکنم!👍🏻✊🏻☝🏻🙏🏻

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.