تو آن بخشی از وجود منی که در هیچ آیینه ای دیده نمیشود، اما در تمامِ من حضور دارد.
Violet
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
گاهی میخواهم با زخم های قلبم به گذشته بروم و ورقه سرنوشت را از دیدار با او پاک کنم اما گاهی می خواهم ببخش را از او بپذیرم و بگذارم تا زخم هایی که زد را در آینده پاک کند.
-ویولت
همیشه عشقم بودی و هستی:)
و در پایان داستانش نوشته بود:
برنده این داستان کسی نبود که غرورش فقط برای داشتن بال هایش بود، بلکه برنده همان کسی بود که بدون بال پرید و پرواز کردن را بی بال از خویش یاد گرفت.
معشوقی داشتم که مرا نمی خواست، و معشوقی داشت که او را نمیخواست.
-ویولت
در میان انتظار چند ساله ام، فهمیدم که در ذهن او مرده ام.
-ویولت
من را با خود ببر به رویایی طولانی، همان رویایی که در دفتر آرزوهایت نوشتی. آن جا که مرز بین واقعیت و خیال تنها یک پلک زدن ساده است.
-ویولت
و در گوشه ای از دفترچه خاطراتش نوشته بود:
من در دورانی از زندگی هستم که روحم دیگر توان نفس کشیدن را ندارد اما نمی دانم چرا جسمم هنوز به خواب ابدی فرو نرفته است.
-ویولت
رویاهایی را با خود به گور می برم که پیش از من در خاک خفته اند.
رویاهایی که خاطره شدند در گوشه ای از دلم، و من فقط بازیگری بودم به کارگردانی مغزم.
-ویولت