✧اینجا میتونید خاطراتتون رو بنویسید✧
خاطرات فراموش شده...
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
دلم برای صدای خنده هایت تنگ شده...
حاضرم همه چیزم را بدم تا فقط یکبار دیگر آنها را بشنوم...
اما نه به عنوان کسی که بهش میخندی... بلکه به عنوان کسی که باهاش میخندی...
بدترین چیز این هست که سعی کنی همه چیز را فراموش کنی...
و درست در زمانی که همه چیز را فراموش کرده ای، آنها را ببینی که جلوی تو درحال خندیدن هستند.
با خودت میگویی این فقط یک خنده است اما ناگهان تمام خاطرات از جلو چشمانت رد میشود...
و خودت را میبینی میان آنها...
اما بعد تو کم کم محو میشوی...
این خیال نبود. واقعیت بود. من طرد شدم، من فراموش شدم...