انتشار: 3 هفته پیش تعداد رأی‌ها: 28
گاهی شعر میخونم ، بخشی از داستانمو میگم و درد و دل میکنم؛ پذیرای صحبت و گفتار شما هستم؛
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (28)
  • توهم میتوانی مرا *قرمز صدا کنی*
    ‌ اما دیگر خیلی وقت است که مردمان شهر به من میگویند
    درخت آرزو ؛

  • دختر خوشگل ما چطوره؟! مهمونا رفتن؟🦧

  • چه حرف های قشنگی !

  • می‌خوام یه چیزی بگمااا،اما نمی‌دونم.

  • دوستت دارم پریشان ، شانه میخواهی چه کار؟
    دام بگذاری اسیرم ، دانه میخواهی چه کار؟
    تا ابد دور تو می‌گردم ، بسوزان عشق کن
    ای که شاعر سوختی ، پروانه میخواهی چه کار؟
    مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود
    راستی تو این همه دیوانه میخواهی چیکار؟
    مثل من آواره شو از چاردیواری درآ
    در دل من قصر داری ، خانه میخواهی چه کار؟
    خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین
    شرح این زیبایی از بیگانه میخواهی چه کار؟
    شرم را بگذار و یک آغوش در من

  • مستی چشمان تو غرق شرابم می‌کند
    دور بودن از برت خانه خرابم می‌کند
    من‌ که بودم عاشق و دلباخته‌ی چشمان تو
    آتش عشق‌ات مرا هر لحظه آبم می‌کند
    نیمه شب‌ها با خیالت می‌روم خواب عمیق
    چون که یاد‌ت هر شبی من را کبابم می‌کند
    بس‌ که مجنون تو لیلا بوده‌ام‌ هر روز و شب
    آدم و انس و بشر ، مجنون خطابم می‌کند
    دوست‌ دارم تا همیشه بینم آن‌ چشم تو را
    هر دو چشمانت مرا مست شرابم می‌کند

  • دوست دارم ساعتی با چشم تو خلوت کنم
    در کنارت جا بگیرم با لبت صحبت کنم
    محو رویت ، روبرویت ، دوست دارم ، ماه من
    از دل بی‌تاب خود پیش دلت غیبت کنم
    چون تو یک دل ، یار همدل ، کی؟ کجا پیدا شود؟
    دوست دارم با دل یک رنگ تو بیعت کنم
    قلب من هر لحظه با شوق تو نبضش می‌زند
    بی حضور تو چرا با زندگی وصلت کنم؟
    بوی اندوه مرا در چشم غمگینم ببین
    از من ای آرام جان! هرگز مخواه ترکت کنم
    بزم عشقی چیده‌ام در قلب مجروحم.

  • گله می‌کنم که چرا واقعیت
    به آن زیبایی تصوراتم نبود؛
    آنگاه چیزی در وجودم نیشخند می‌زند و می‌گوید:
    **امان از دست افکارت،
    که بر بادت می‌دهند!**

  • درخت ها ، بلد نیستند لطیفه‌بگویند اما ؛ قصه های شنیدنی بسیاری دارند !

  • آرزوی جهانی بدون ج🗣نگ دارم
    آرزو میکنم اینقدر تنها نباشم
    آرزو میکنم که بفهمم چه آرزویی دارم .

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.