ابر شدم و آنقدر بر سرت اشک ریختم، که دریا شد.
بیستاره
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
اشک این ابرها زیاده..
ولی دریا نمیشه!
قرار بود شانههایت را برای گریه کردن دوست داشته باشم، چرا خودت رفتی شدی دلیل گریهم؟
۱۴۰۵/۱/۱۴
۲۱:۱۲ تا ۲۱:۲۳
ستاره خواهد مرد؛ در سپیده دمی که بوی خون میدهد، خزانی که بهار ندارد و نامهی نانوشتهای که بوی دود گرفتهست.
اما اگر قرار باشد کفن او را پارچهای ابریشمی قرار دهید، بلند میشود و فرار میکند.
(هیچکس قرار نیست بفهمه این نوشته دربارهی چیه🌝)
ترسناکتر از اینمه همه چیز با یه دعوا تموم بشه، اینه که اون صمیمیت آروم آروم کمرنگ و محو بشه و من از همین میترسم.
قانون پایستگی درد: درد هیچوقت از بین نمیره، فقط وقتی میمیریم از ما به دیگران منتقل میشه
بغلش کردم و وقتی برگشتم خونه، لباسم بوی موهای او را داشت.
ببخشید، اگه دوست داشتنم بیش از حد بود.
امروزم سردرد دارم خدایا
سردرد ولم کن