انتشار: 8 ماه پیش تعداد رأی‌ها: 25
              𝖾𝗒𝖾𝑠 ֶָ֢𝖾𝗇︎𝒸𝗁︎𝖺𝗇︎𝓉𝗆︎𝖾𝗇︎𝗍ᣟ           
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (36)
  • لطفا پري هاي سرزمین پیکسي هالو لطف کنن و زودتر پسر خوشگله من رو بهم بدن ♡

  • او تندخو نبود ، مردم از سمت شکسته اش به او نزدیك مي‌شدند .

  • نمي‌دونم ولي حس مي‌کنم ۱۴۰۵ قراره جرئت به خرج بدم. جاست بیکاز it's my year. حس خیلي خوبي دارم و میدونم اتفاقاي خوب در راهن

  • بلاخره درمورد اقاهه به تراپیستم گفتم. و اونم این شکلي بود که نازنین چرا اینقدر خودت و عذاب میدي و نمیري بهش بگی که دوستش داري ؟ اه اقاي دکتر. کاش به همین سادگیا بود.

  • شما نمیدونید چجوري ابسسد اقاهه‌ـم.. خیلي‌ دوست پسرـه واقني‌ عاشقشمم یه پرنس واقعي‌‌ـه

  • الان هم خودم ارومم هم مغزم. هیهي

  • اون چهارسال منو عذاب داد منم توي یه دقیقه جمعش کردم. مي‌تونستم مثل خودش 𝗮 𝗽𝗲𝗮𝗰𝗲 𝗼𝗳 𝘀𝗵𝗶𝘁 باشم ولي عیو. چرا باید خودمو اینقدر بیارم پایین در سطح اون ؟

  • نمي‌تونم اون حس قدرتي که وقتي صداش بغضي شد و توصیف کنم. ولي خب

  • بهش گفتم که چقدر ازش متنفرم. چندین بارم تکرارش کردم که خوب بره توي مغزش و ازش خواستم وقتي تنها شد ( وقتي اون پسره پیشش نبود یا ولش کرد ) نیاد التماس من کنه که واي نازنین تو پرنسسمي واي نازنین میخوامت. پیك مي.

  • درنهایت هیچي از روح و روان من مهم تر نیست. پنج بار زنگ زد و چون بلاك بود ندیدم‌. به همون بهانه زنگ زدم و باهاش حرف زدم. بهش هرچیزي که تمام این مدتا توي دلم سنگیني مي‌کرد و گفتم

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.