پشت هر ستارهای،سایهای نیز وجود دارد؛من آنجا زندگی میکنم.
سایهٔ ستاره؛
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
اینجا(مخصوصا پین هاش)برای اینن که یادم نره کی هستم.
البته اصلا من نمیدونم کی هستم که بخواد یادم بمونه، چه جالب.
دلتنگ دوستامم.
برای مینو، رها، مریم، یسنا، اندیشه، محیا، فاطیما، بازم رها، اونیکی رها، فاطمه، اونیکی فاطمه، نیلوفر، زهرا، نیکا، آیناز، هلیا، پانتهآ، دینا، هانا، یلدا، آوینا، آوید، آدرینا، آروشا، سپهر، سمر و کسانی که اسمشون توی ذهن کوچیکم نمونده، برای همهشون دلتنگم.
با خیلی هاشون هنوز دوستم، با خیلی هاشون نیستم.
عجب روزگاریه.
-خیلی ضعیفی!
+خودت ضعیفی!
-توی جنگ بالشتی؟
+در زندگی، نیکتا خانوم.
یادش بخیر قبلا توی نظرسنجیام چیزایی که میدیدم یا میخوندم رو نقد میکردم. الان حوصله و ذوق ندارم، ولی.
دیروز هم فیلم رها رو دیدم، هم کیدرامایی که اسمش متنشر نمیشه(بله، همشو توی یه روز.)
رها جای بحث زیاد داره، هم نقاط ضعف زیادی داره هم نقاط قوت زیادی؛ درکل هم فیلم دردناکی بود، خیلی اذیت شدم برای دیدنش.
و دومی، هیچی. فقط مراقب باش چه آرزویی میکنی=)
(دارم وسوسه میشم منم برم با گیریگو آره.)
بویی که توی دماغم مونده یه چیزی بین کافور و الکل و پنبه و شویندهست. بوی مکان خاصی نیست، ولی مگه زمان بو داره؟
اصلا ما که دلقک خندان سیرک که شب توی خیارشور خوابیده، تاکسیک هم هستم بله، چیز عجیبی هم ندارم.
حالم Jocelyn Flores.
چه ربطی داشت اصلا.
I've been pretty.
آسترولوژی که تاکید داره ما به هم برمیگردیم.
اون درحال ابراز نفرت به من و بعد هم فراموش کردنم:
اون درحال ابراز پشیمونی درحالی که از ته دلش برای مرگم دعا میکنه:
اون درحال ابراز نفرت به خودم و دوستام:
اون درحال خورده شدن توسط کرم ها:
آیا بنده انقدر ویرد(پارسی را پاس نداشتیم)هستم؟
خونمون رو دوشمونه، ما یه آه دوره گردیم. ما واقعا با هم چه کردیم؟
ما غنیمت های بیرویای این جنگ های سردیم. زندگیمون کو؟ ببین، ما کشته های بینبردیم.
بیخبر از حال هم آواره دنیای دردیم. ما واقعا با هم چه کردیم؟
یک تریلی از روی ستون فقراتم میگذرد و جمجمهام را خرد میکند. مایعی چسبناک از روی استخوان های تکه تکه شده سرازیر میشود. گرد سفیدی روی وسایل اطراف نشسته. بویی تند باعث میشود دماغم را درهم بکشم. کرکس ها فرود میآیند، لاشخورند دیگر. آمدهاند یک لاشه دیگر بخورند و بروند. میخواهم بگویم اینجا تنها آرزو هایی کشته شدهاند، چیزی برای نوک زدن نیست. نمیتوانم، "حنجرهام به گور میمانست."
نیکیتاااااااا حالت چطورهههه
بهبه یاسی خانوم، از این طرفا. حالتون چطوره؟
عاره کم میام تستچی متاسفانه..خوبمم حال خودت چطورهه؟
ایبابا. متشکررررم، شما خوب باشید ما هم خوبیم.
راستی یاسی خانوم شما چنل داشتین توی تل؟
آره قشنگ من
قوربونت برم توئم همیشه خوب و خوشحال باشی