نظرسنجی
𝘾𝙖𝙥𝙤,


لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
FZP
1:19 نیمه شب`
مجبور شدم تو را ترک کنم زیرا نمی توانستم مدام از تو خواهش کنم که با من خوب باشی.
"دردهایش فریاد شدند و رنجهایش مشتی که بر روی در کوبیده شد ، اما بیفایده بود ، درها قفل شده بودند ، تنها نگاه خیسش بود و مرد خسته از نفسی که زیر ضجه آسمان ؛ به گل نشسته بود.."
"تنگدلان بهانه می آوردند، هر آنچه عاشق و دلباخته بودند!"
"کاش مرد بزرگتر میدانست که انعکاس چراغهای اطراف میان تاریکی نگاهش چقدر بوسیدنیست!"
"-پس داری توی دنیای بزرگت غرق میشی افسر..؟
-تا زمانی که توسط صدای تو "افسر" خطاب شم... آره رئیس... غرق میشم"
"-ما به اسم هم قسم خوردیم، اینطور نیست؟!
با نگاه قدردان و آرام گرفتهی او به نرمی زمزمه کرد:
-اگر با تو و برای تو نباشم، برای کی باشم؟!"
"درخشش چشمهای مرد بزرگتر شب را به آتش میکشید! حال چه بر سر مردی میآمد که هم شعله ی نگاهش را داشت و هم آتش آغوشش را؟"
"-وقتش شده که همه بدونن که
رئیس زادهی بند هشتم متعلق به چه کسیه و اون افسر تازه وارد ، برای چه کسی زندگی زندگی میکنه."
"او رامش میکرد؛
صدایش آرامش بود؛
نگاهش معجزه و لمسهایش مرهم زخمهایش؛
به راستی که دوایش او بود و او ، دوایش!"